دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1970
دیدهٔ مشتاقی از هر مو به بار آوردهام
دیدهٔ مشتاقی از هر مو به بار آوردهام
نخل بادامی ز باغ انتظار آوردهام
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندباغ انتظار ← بوستانِ چشمبهراهیبه بار آوردهام ← بارور کردهامدیدهٔ مشتاقی ← چشمِ اشتیاقنخل بادامی ← درختِ چشمِ بادامی
ششجهت دیدار گل میچیند از اجزای من
از تحیر زور بر آیینهزار آوردهام
حاصل معنیست با حسن عبارت ساختن
کعبه جویان رو به خاک پای یار آوردهام
حسن عبارت ← زیباییِ بیانخاک پای یار ← خاکِ پایِ محبوبکعبه جویان ← جویندگانِ کعبه
تا کشد شوق انتظار خجلت از افسردگی
رنگ میجستم براتی بر بهار آوردهام
براتی بر بهار ← حوالهای بر بهار؛ نویدِ بهارخجلت از افسردگی ← شرم از پژمردگی
چشم آن دارم که گیرم عالمی را در کنار
چون مژه هر چند یک آغوشوار آوردهام
ای ادب بگذار تا مشق جنونی سر کنم
آخر این لوح جبین بهر چه کار آوردهام
سادگی میخندد از آیینهٔ اندیشهام
دل ندارد هیچ و من بهر نثار آوردهام
ذره را از خودفروشی شرم باید داشتن
بی فضولی نیست هر چند انکسار آوردهام
انکسار ← شکستگی و فروتنیخودفروشی ← خودنمایی
بیدلانت عالمی دارند در بار نیاز
تحفهام این بس که خود را در شمار آوردهام
بار نیاز ← بارِ نیازمندیبیدلانت ← بیدلها؛ عاشقانِ بیدلدر شمار ← در شمارش؛ جزوِ آنان
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- بهار
- فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
- پای
- عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
- دیده
- چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
- شرم
- حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
- مژه
- موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
- شوق
- اشتیاقِ سوزان؛ کششِ پرشورِ دل بهسوی معشوق و وصال.
- هیچ
- بودِ تهی و بیاعتبار؛ نشان نفی خود یا جهان گذرا.
- حسن
- زیبایی؛ جلوهٔ جمالِ معشوق و تجلیِ حُسنِ ازلی.
- معنی
- مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
- باغ
- بوستان؛ نمادِ جهان، جلوهگاهِ حُسن و گذرِ بهارِ عمر.
غزلهای مرتبط