دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1927
از شوخی فضولی ما داشت عار وصل
از شوخی فضولی ما داشت عار وصل
آخر کنار کرد ز ننگ کنار وصل
چشمی به خود گشودهام و رفتهام ز خویش
ممنون فرصتم به یک آغوش وار وصل
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندآغوش وار ← همچون یک آغوشرفتهام ز خویش ← از خود بیخود شدهامممنون فرصتم ← سپاسگزارِ این فرصتموصل ← پیوند با معشوق
قاصد نوید وعدهٔ دلدار میدهد
ای آرزو بهار شو ای انتظار وصل
رنج دویی نبرد ز ما سعی اتحاد
مردیم در فراق و نیامد به کار وصل
مژگان صفت موافقت خلق حیرتست
اینجا به خواب نیز غنیمت شمار وصل
جز فکر عیش باعث اندوه هیچ نیست
هجران کجاست تا نکند خارخار وصل
انجام سور بدتر از آغاز ماتم است
ای قدردان امن مکن اختیار وصل
چندین مراد جام تمنا به سنگ زد
یک شیشه گو به طاق تغافل گذار وصل
با نام محض صلح کن از ربط دوستان
واو است و صاد و لام درین روزگار وصل
ربط دوستان ← پیوندِ دوستیِ واقعیروزگار وصل ← دورانِ وصالِ ظاهرینام محض ← صرفِ نامِ بیحقیقتواو است و صاد و لام ← حروفِ واژهٔ «وصل»
خلق از گزند یکدگر ایمن نمیزیند
باور مدار این همه در مور و مار وصل
ایمن نمیزیند ← در امان نمیزیندمور و مار ← موجوداتِ ضعیف و گزندهوصل ← پیوندِ ظاهریِ خلقگزند ← آسیب و زیان
بیدل به زور راست نیاید موافقت
عضو بریده راست بریدن دوبار وصل
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- بهار
- فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
- سنگ
- تختهسنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
- مژگان
- موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- خواب
- خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.
- هیچ
- بودِ تهی و بیاعتبار؛ نشان نفی خود یا جهان گذرا.
- شیشه
- ظرفِ بلورین؛ نمادِ شکنندگیِ دل و صفای جان.
- خلق
- مردمان یا خوی و سرشت؛ جهانِ کثرت در برابرِ تنهایی.
- شوخی
- چالاکی و دلربایی؛ طنّازی و جلوهگریِ پرشورِ معشوق.
- فکر
- اندیشه؛ تأمل و سیرِ ذهن، گاه دامِ راهِ دل.
- ننگ
- عار و رسوایی؛ بدنامیِ عاشق که گاه مایهٔ افتخار است.
- جام
- ظرفِ باده؛ نمادِ دلِ پذیرای فیض و معرفت.
- نام
- نام و آوازه؛ نمادِ اعتبارِ ظاهری در برابرِ گمنامی.
- آغوش
- کنار و بغل؛ نمادِ وصال و پذیرشِ مهرآمیز.
- تغافل
- خود را به بیخبری زدن؛ نازِ معشوق در نادیدهگرفتنِ عاشق.
- انتظار
- چشمبهراهی؛ نمادِ کشش و رنجِ عاشق در فراق.
غزلهای مرتبط