› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1099

گر کمال اختیار خواهم کرد

وزن فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه ارخواهمکرددشواری دشوار

گر کمال اختیار خواهم کرد

نیستی آشکار خواهم کرد

جیب هستی قماش رسوایی‌ست

به نفس تار تار خواهم کرد

صفر چندی گر از میان بردم

یک خود را هزار خواهم کرد

کس سوال مرا جواب نگفت

ناله در کوهسار خواهم کرد

دور گل گر گذشت گو بگذر

یک، دو ساغر بهار خواهم کرد

شوق تا انحصار نپذیرد

وصل را انتظار خواهم کرد

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندانتظار ← چشم‌به‌راهیانحصار ← محدود و منحصر شدنشوق ← اشتیاقِ تندوصل ← وصال معشوق

داغ آهی اگر بهار کند

سرو و گل اعتبار خواهم کرد

گر به خلدم برند و گر به جحیم

یاد آن گلعذار خواهم کرد

جحیم ← دوزخ و آتش دوزخخلدم ← بهشتِ جاویدگلعذار ← گل‌رخ و زیبارو

اینقدر جرم ننگ عفو مباد

هر چه کردم دوبار خواهم کرد

صد فلک انتظار می‌بالد

با که خود را دچار خواهم کرد

انجمن گر دلیل عبرت نیست

سیر شمع مزار خواهم کرد

در عدم آخر از هوای خطی

خاک خود را غبار خواهم کرد

وضع آغوش وصل ممکن نیست

از دو عالم کنار خواهم کرد

آسمان سرنگون بیکاری‌ست

من که هیچم چه کار خواهم کرد

بیدل از صحبتم کنار گزین

فرصتم من فرار خواهم کرد

صحبتم ← همنشینی با منفرار ← گریزفرصتم ← زمان و مجالِ منکنار گزین ← دوری برگزین
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
عدم
نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
یاد
به‌خاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
شوق
اشتیاقِ سوزان؛ کششِ پرشورِ دل به‌سوی معشوق و وصال.
سیر
گشت و سفر؛ سلوک و سیرِ معنویِ جان در راهِ حق.
عبرت
پندگرفتن؛ درسِ بیداری از گذرِ روزگار و فنای جهان.
ننگ
عار و رسوایی؛ بدنامیِ عاشق که گاه مایهٔ افتخار است.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗