دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1609
چو سبحه بر سر هم تا به کی قدم شمرید
چو سبحه بر سر هم تا به کی قدم شمرید
به یکدلی نفسی چند مغتنم شمرید
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندسبحه ← تسبیح دانهدانهقدم شمرید ← گام به گام بشماریدمغتنم شمرید ← غنیمت شماریدیکدلی ← همدلی و اتحاد
به هیچ جزو ز اجزای دهر فاصله نیست
سراسر خط پرگار سر بهم شمرید
اجزای دهر ← پارههای زمانهخط پرگار ← دایرهٔ کامل هستیسر بهم شمرید ← همه را یکی بشمارید
نمود کار جهان نقش کاسهٔ بنگ است
لبی به خنده گشایید و جام جم شمرید
جام جم ← جام جهاننمای جمشیدنقش کاسهٔ بنگ ← نقش خیالیِ مستِ بنگ
به صفحه راه نبرده ست نقش ظلمت و نور
سواد دهر خطی در شق قلم شمرید
سواد دهر ← سیاهیِ ظاهر جهانشق قلم ← شکافِ نوک قلمنقش ظلمت و نور ← تصویر تاریکی و روشنی
جنون عالم عبرت به گردن افتادهست
نفس زنید و همان هستی و عدم شمرید
جنون عالم ← شوریدگیِ جهانعبرت ← درس پندهستی و عدم ← بود و نبود
سراغ مرکز تحقیق تا به دل نرسد
ز دیر تا به حرم لغزش قدم شمرید
دیر تا به حرم ← از بتکده تا کعبهلغزش قدم ← خطای گاممرکز تحقیق ← کانونِ حقیقتجویی
حساب بیش وکم حرص تا بد باقیست
مگر به صفحه زنید آتش و درم شمرید
بیش وکم ← افزونی و کاستیحرص ← آزمندیدرم ← سکه و مال
کدام قطره در این بحر باب گوهر نیست
خطای ما همه شایستهٔ کرم شمرید
بحر باب گوهر ← دریای پرگوهرشایستهٔ کرم ← سزاوار بخشش
به ناله میکنم انگشت زینهار بلند
ز من به عرصهٔ جرأت همین علم شمرید
انگشت زینهار ← انگشتِ امانخواهیعرصهٔ جرأت ← میدانِ گستاخیعلم ← پرچم و نشان
کس از حباب نگیرد عیار علم و عمل
حساب ما نفسی بیش نیست کم شمرید
حباب ← حبابِ ناپایدار آبعیار علم و عمل ← سنجشِ دانش و کردار
نوای ساز حبابی فضولی من و ماست
ز پرده چند برآیید و زیر و بم شمرید
زیر و بم ← نغمههای پست و بلندنوای ساز حبابی ← آوایِ پوچِ حبابوار
اگر هزار ازل تا ابد زنند بهم
تعلق من بیدل همین دودم شمرید
ازل تا ابد ← از بیآغاز تا بیپایانتعلق ← دلبستگی و وابستگیدودم ← دودِ هستیام
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- جهان
- گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- جنون
- دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- آتش
- شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
- خط
- موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
- عدم
- نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
- راه
- مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
- قدم
- پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
- هیچ
- بودِ تهی و بیاعتبار؛ نشان نفی خود یا جهان گذرا.
غزلهای مرتبط