› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2757

گر نیست در این میکده·ها دور تمامی

وزن مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه امیدشواری میانه

گر نیست در این میکده·ها دور تمامی

قانع چو هلالیم به نصف خط جامی

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌انددور تمامی ← دورِ کاملِ بادهنصف خط جامی ← نیم‌خطِ جام؛ نصفههلالیم ← همچون هلالِ ناقص

در ملک قناعت به مه و مهر مپرداز

گر نان شبی هست و چراغ سر شامی

این باغ چه دارد ز سر و برگ تعین

تخم، آرزوی پوچ و، ثمر، فطرت خامی

بنیاد غرور همه بر دعوی پوچ است

در عرصهٔ ما تیغ کشیده‌ست نیامی

تیغ کشیده‌ست ← شمشیر کشیدهدعوی پوچ ← ادعاى تهىنیامی ← نیامِ خالی؛ بی‌تیغ

شاهان به‌نگین غره، گدایان به قناعت

هستی همه را ساخته خفت‌کش نامی

خفت‌کش نامی ← خواری‌کشِ نام‌جوییغره ← مغرور و فریفتهقناعت ← بسنده‌کردن

عبرت خبری می‌دهد از فرصت اقبال

این وصل نه زان‌هاست که ارزد به پیامی

عبرت ← پند و عبرتفرصت اقبال ← فرصتِ نیک‌بختیپیامی ← یک پیام؛ ارزشِ اندک

دل‌ها همه مجموعهٔ نیرنگ فسونند

هر دانه که دیدی گرهی بود به دامی

دامی ← دامنیرنگ فسونند ← فریب و افسون‌اندگرهی ← گرهٔ دام

هستی روش ناز جنون تاز که دارد

می‌آیدم از گرد نفس بوی خرامی

تا مهر رخش از چه افق جلوه نماید

گوش همه پر‌کرده صدای لب بامی

افق ← کرانهٔ آسمانلب بامی ← لبِ بام؛ فریادِ عاممهر رخش ← آفتابِ رخِ او

آفاق ز پرواز غبارم مژه پوشید

زین سرمه به هر چشم رسیده‌ست سلامی

بیدل چه ازل کو ابد، از وهم برون آی

در کشور تحقیق نه صبح است و نه شامی

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
مژه
موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
فرصت
مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗