› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1397

از چه دعوی شمع‌ها گردن به بالا می‌کشند

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه امیکشندردیف می کشنددشواری درآمدنی

از چه دعوی شمع‌ها گردن به بالا می‌کشند

بر هوا حیف است چشمی کز ته پا می‌کشند

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبر هوا ← به سوی آسماندعوی ← ادعا و فخرفروشیکز ته پا می‌کشند ← که از پایین، با خواری می‌نگرندگردن به بالا می‌کشند ← سر می‌افرازند، تکبر می‌کنند

شبهه نتوان کرد رفع از کارگاه عمر و وزید

روزگاری شد که از ما نام ما وامی‌کشند

رفع ← برطرف کردنشبهه ← تردید و ابهاموامی‌کشند ← بازمی‌گیرند، می‌ربایندکارگاه عمر ← عرصهٔ زندگی

معنی ما بی‌عبارت لفظ ما بی‌امتیاز

بوی گل نقشی ز ما پنهان و پیدا می‌کشند

بوی گل ← رایحهٔ گل (نشانهٔ ما)بی‌امتیاز ← بی‌تمایز و یکسانبی‌عبارت ← بی‌سخن و توصیف‌ناپذیرپنهان و پیدا ← هم نهان و هم آشکار

می‌پرستان از خمار آگاه باید زیستن

انتقام عشرت امروز، فردا می‌کشند

انتقام عشرت ← تلافی خوشی با رنجخمار ← سرگیجهٔ پس از مستیمی‌پرستان ← باده‌نوشان، عاشقانمی‌کشند ← تحمل می‌کنند

رحم بر قارون‌سرشتان کن که از افسون حرص

این خران زیر زمین هم بار دنیا می‌کشند

افسون حرص ← جادوی طمعبار دنیا ← سنگینی مال دنیاخران ← نادانان حریصقارون‌سرشتان ← آزمندان ثروت‌پرست

چون تعلق‌رفت دیگر ذوق آزادی کجاست

خار پا با شوخی رفتار یکجا می‌کشند

تعلق‌رفت ← وابستگی از میان رفتخار پا ← خاری در پاذوق آزادی ← لذت رهاییشوخی رفتار ← رفتار بی‌پروا و بازیگوش

قانعان ساحل بی‌دست‌وپایی‌های عجز

دام ماهی گر کشند از آب دریا می·کشند

از آب دریا می·کشند ← از دریای بیکران می‌گیرنددام ماهی ← تور صید ماهیساحل بی‌دست‌وپایی‌های عجز ← کنارهٔ ناتوانی و درماندگیقانعان ← قناعت‌پیشگان

بس که وقف مشرب اهل قناعت سرخوشی‌ست

گر همه خمیازهٔ باشد جام صهبا می‌کشند

اهل قناعت ← قناعت‌پیشگانجام صهبا ← پیالهٔ شراب سرخخمیازهٔ ← دهن‌دره (نشانهٔ بی‌نیازی)وقف مشرب ← ویژهٔ شیوه و مسلک

خواهد آخر بی‌نفس گشتن به عریانی‌کشید

مدتی شد رشته از پیراهن ما می‌کشند

بی‌نفس گشتن ← جان باختن، خاموش شدنرشته از پیراهن ← نخ از جامه (عریان‌شدن تدریجی)عریانی‌کشید ← به برهنگی کشیده شدن

گوش مستان آشنای حرف و صوت غیر نیست

کوه گر نالد همان قلقل ز مینا می‌کشند

حرف و صوت غیر ← سخن و آوای بیگانهقلقل ← صدای غرغرهٔ شرابمستان ← سرخوشان عشقمینا ← شیشهٔ شراب

تشنهٔ وصلم به آن حسرت که نقاشان صنع

گر کشند از پرده تصویرم زبان‌ها می‌کشند

از پرده ← از نهان به آشکارزبان‌ها می‌کشند ← زبان به طعن می‌گشایندنقاشان صنع ← آفرینندگان و تصویرگران هستی

ما عبث بیدل به قید بام و در افسرده‌ایم

خانمان‌ها نیز رخت خود به صحرا می‌کشند

خانمان‌ها ← خانواده‌ها و اهل خانهرخت خود به صحرا ← بار سفر به بیابانعبث ← بیهودهقید بام و در ← بند خانه و دیوار
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
عجز
ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
زبان
عضوِ گفتار؛ ابزارِ بیان و گاه حجابِ معنای نهفته.
حسرت
افسوس و دریغ؛ اندوهِ ناکامی و آرزوی برنیامده.
معنی
مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
پرده
حجاب و پوشش؛ مانع آشکارشدن یا نشانه پنهانی راز.
شوخی
چالاکی و دلربایی؛ طنّازی و جلوه‌گریِ پرشورِ معشوق.
پیدا
آشکار و نمایان؛ ظهورِ حق در برابرِ نهان و پنهان.
هوا
هوای جو یا هوسِ نفس؛ آرزو، میل و عشقِ سوزان.
دام
تله شکار؛ نمادِ تعلق و گرفتاریِ جان در جهان.
عمر
زندگانی؛ به اندازه چند نفس کوتاه و ناپایدار شمرده می‌شود.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗