دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 711
ساز تو کمین نغمهٔ بیداد شکستیست
ساز تو کمین نغمهٔ بیداد شکستیست
در شیشهٔ این رنگ پریزاد شکستیست
گوهر ز حباب آن همه تفریق ندارد
هرجاست سری درگره باد شکستیست
تصویر سحر رنگ سلامت نفروشد
صورتگر ما خامهٔ بهزاد شکستیست
پیچ و خم عجزیم، چه ناز و چه تعین؟
بالیدن امواج به امداد شکستیست
چون رنگ چه بالم به غباری که ندارم
از خویش فراموشی من یاد شکستی ست
تنها دل عاشق تپش یأس ندارد
هر شیشه تنک مشرب فریاد شکستیست
بیدل نخوری عشوهٔ تعمیر سلامت
ویرانی بنیاد تو آباد شکستی ست
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- سحر
- سپیدهدم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
- یاد
- بهخاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
- شیشه
- ظرفِ بلورین؛ نمادِ شکنندگیِ دل و صفای جان.
- خم
- خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
- حباب
- پوسته نازک روی آب؛ نماد ناپایداری و تهیبودن.
- باد
- وزشِ هوا؛ نمادِ ناپایداری، غرور و تهیّتِ هستی.
- یأس
- ناامیدی؛ گاه نزدِ بیدل آرامشِ رهایی از آرزو و طمع.
- گوهر
- مروارید درون صدف؛ نماد حقیقت پنهان و کمال نهفته.
- خامه
- قلمِ نی؛ نمادِ نگارشِ تقدیر و بیانِ معنا.
- فریاد
- بانگِ بلند و ناله؛ نمادِ فغانِ دردمندِ عاشق.
- بنیاد
- پایه و اساس؛ بنیادِ سستِ هستی و ناپایداریِ بنا.
- پیچ
- خم و تابِ مارپیچ؛ نمادِ گرهِ راز و پیچیدگیِ هستی.
- تصویر
- نقش و صورت؛ جلوه خیالی که در آینه ذهن نقش میبندد.
غزلهای مرتبط