تعریف
khialخیال در جهانِ بیدل قوهٔ ذهنیِ تصویرسازی نیست؛ بافتِ خودِ جهان است. هستیِ پدیداری نقشی است که در پردهٔ خیال بسته شده — «نقشی که درین پرده ببستیم خیال است» — و آدمی نه تماشاگرِ این پرده، که تار و پودِ آن است: «دریای خیالیم و نمی نیست در اینجا». در این خوانش، خیال پاسخِ بیدل به پرسشِ کثرت است: اگر حقیقتْ یکتاست، بسیاریِ جهان از کجاست؟ پاسخ: کثرتْ خیالهایِ آن «شخصِ تنها»ست — «کثرت نشد محو از سازِ وحدت / همچون خیالات از شخصِ تنها». جهانْ خیالِ خداست و ادراکِ ما خیالی در آن خیال.
دو رویهٔ ارزشی باید از هم جدا شود. رویهٔ کیهانی-عرفانی، خیال را کارگاهِ ظهور میبیند: آینهٔ امکان «هوسآبادِ خیال» است؛ هر رنگ و بویی که از نوبهارِ صنع میدمد، پرداختِ آینهٔ خیال است. رویهٔ انتقادی، خیال را نیرنگ و دام میبیند: «خلقی آفتکشِ نیرنگِ خیال است اینجا»؛ تعلق به این نقشها غفلت است و رهایی در «ترکِ خیال». واژگانِ مدارِ دوم — نیرنگ، فسون، دام، پوچ — مرزِ آن را با مدارِ نخست روشن میکند و حاشیهنویس باید این دو رویه را با یک برچسبِ واحد اما قطبِ ارزشیِ متفاوت ثبت کند.
تصویرِ کلیدیِ این مفهوم «فانوسِ خیال» است: فانوسِ گردانِ شببازی که سایههای متحرک بر پرده میاندازد؛ بیدل کلِ فلک را با ثابت و سیارش «فانوسِ خیالِ من و ما» میخواند. خویشاوندِ تنزلیافتهٔ خیال، وهم است (موهوم، اوهام؛ 521 مصراع) که در این ردهبندی مدخلِ مستقل ندارد: وهمْ خیالی است که فریببودنش برجسته شده؛ شواهدِ آن در همین مدخل و با قطبِ انتقادی ثبت میشود. سرانجام، خیالْ خودارجاع نیز هست: شعرِ «نازکخیالِ» بیدل خود از جنسِ همان پردهای است که افشایش میکند، و شاعر این پارادوکس را آگاهانه به بازی میگیرد.
از نظر بسامد، خانوادهٔ خیال 926 مصراع و 924 بیت را در 764 غزل از 2,828 غزل پوشش میدهد (خیال 803، خیالی 83، خیالات 40 مصراع). همنشینهای سنجیده در یک مصراع: با آینه 50 بار، با عالم 19، با هستی 16، با پرده 11، با نیرنگ 10، با عدم 7، با فانوس 5 بار — شبکهای که جای خیال را دقیقا میانِ آینه (محلِ ظهور) و عدم/هستی (دو قطبِ وجودی) نشان میدهد.