دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1638
گر آرزوی رستن از این دامگهکنید
گر آرزوی رستن از این دامگهکنید
آرایش بساط پر و بال تهکنید
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندبساط پر و بال ← گستره و آرایشِ پر و بالتهکنید ← فروافکنید و خالی کنیددامگهکنید ← از این دامگاهِ دنیا
چندان دماغ جهد ندارد شکست رنگ
از دست سوده نقش دو عالم تبهکنید
تبهکنید ← نابود و تباه کنیددست سوده ← ساییدهشده با دستدماغ جهد ← حوصلهٔ کوشششکست رنگ ← درهمشکستنِ رنگ و رونق
آزاده است نور دل از اقتباس غیر
قطع نظر ز منت خورشید و مه کنید
کمفرصتی خجالت سعیکروفر است
از حرص عذرخواهی تخت وکله کنید
تخت وکله ← تخت و تاجسعیکروفر ← کوششِ همراه با شکوه و سپاهکمفرصتی ← کمی و تنگیِ فرصت
شب پردهدار صبح قیامت نمیشود
موی سپید چند به صنعت سیهکنید
به صنعت ← با ترفند و رنگآمیزیپردهدار ← نگهبان و حاملِ پرده
پیش از اجل تهیهٔ مردن کمال ماست
آن به که فکربیگه خود را پگهکنید
اجل ← مرگِ موعودفکربیگه ← اندیشهٔ دیرهنگامپگهکنید ← پگاه و زودهنگام سازید
زبن پارساییای که سر و برگ خجلت است
طاعت کجاست، کاش دو روزی گنه کنید
سر و برگ ← توشه و اسبابپارساییای ← آنچنان پرهیزگاری
گر خامشی چراغ فروزد در این بساط
چون شخص سرمه خورده نفس را نگهکنید
بساط ← عرصه و محفلخامشی ← خاموشی و سکوتسرمه خورده ← سرمهکشیده، محتاط و دمفروبسته
دیر و حرم به سیر گریبان نمیرسد
در عالمی که بار هوس نیست رهکنید
بار هوس ← سنگینی خواهش نفسحرم ← حریم کعبه و زیارتگاهدیر ← صومعه و معبدسیر گریبان ← گشودن یقه در وجد و بیخویشی
شایستهٔ قبول عدم عرض نیستیست
رویی که نیست جانب آن بارگه کنید
ناقدردان ذرّه ز خورشید عافلست
بیدل گداست، شرمی از آن پادشه کنید
عافلست ← غافل استناقدردان ← قدرنشناس
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- دست
- اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- شکست
- درهمشکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
- هوس
- آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
- صبح
- آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- عدم
- نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
- عرض
- ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
- نظر
- نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
غزلهای مرتبط