دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 622
به گلزاری که حسنت بینقابست
به گلزاری که حسنت بینقابست
خزان در برگریز آفتابست
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندآفتابست ← آفتاب استبرگریز ← ریختنِ برگ؛ خزانبینقابست ← بیپرده است
زشرم یک عرق گل کردن حسن
چو شبنم صد هزار آیینه آبست
جنون ساغرپرست نرگسکیست
گریبان چاکیام موج شرابست
ساغرپرست ← بادهپرستموج شرابست ← موجِ شراب استنرگسکیست ← نرگس کیست؛ چشمِ مستگریبان چاکیام ← چاکگریبانیام
ز دود سینهام دریاب کامشب
نفس بال و پر مرغکبابست
دود سینهام ← آه و دودِ سینهاممرغکبابست ← مرغِ کباب است
که دارد جوهر عرض اقامت
فلک تا ماه نوپا در رکابست
جوهر ← ذات و گوهردر رکابست ← در رکاب و خدمت استعرض اقامت ← پایداری و اقامتنوپا ← تازهپا؛ نوآمده
توهم مردهٔ نام است ورنه
چو یاقوت آتش وآبم سرابست
سرابست ← سراب استمردهٔ نام ← مردهٔ شهرت؛ نامِ مردهیاقوت ← سنگِ قیمتیِ سرخ
درین دنیا چه دیبا و چه مخمل
همین وضع ملایم فرش خوابست
به چشم خلق بی لاحول مگذر
نظرها یک قلم مد شهابست
لاحول ← ذکرِ دفعِ چشمزخممد شهابست ← مدِّ شهاب؛ کششِ شهابگونهیک قلم ← سراسر
طرب خواهی دل از مطلب بپرداز
کتان چون شستهگردد ماهتابست
بپرداز ← فارغ شو؛ رها کنطرب ← شادیماهتابست ← ماهتاب است؛ سپید و روشنکتان ← پارچهٔ کتان
برو ای سایه در خورشید گم شو
سیاهیکردنت داغ حجابست
داغ حجابست ← داغِ پرده و حجابسیاهیکردنت ← سیاهیورزیدنَت
نظر واکردهای محو ادب باش
سؤال جلوه حیرانی جوابست
حیرانی جوابست ← حیرانی خود پاسخ استسؤال جلوه ← پرسشِ جلوهمحو ادب ← محو و فانی در ادب
به هر سو بگذری سیر نفس کن
همین سطر از پریشانی کتابست
سیر نفس ← سیرِ درونی؛ گردشِ نفسپریشانی کتابست ← پریشانیِ کتابِ هستی
نگه باید به چشم بسته خواباند
گر این خط نقطه گردد انتخابست
انتخابست ← برگزیده استخواباند ← فروخواباند؛ آرام کندنگه ← نگاه
خیال اندیش دیداریم بیدل
شب ما دلنشین آفتابست
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- خیال
- صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
- جنون
- دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
- آتش
- شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
- داغ
- نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- سایه
- اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کمرنگ.
- خط
- موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
- عرق
- تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
- عرض
- ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
- نظر
- نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
غزلهای مرتبط