› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1385

محرمانی که به آهنگ فنا مسرورند

وزن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه ورنددشواری دشوارتر

محرمانی که به آهنگ فنا مسرورند

تپش آماده‌تر از خون رگ منصورند

نامجویان هوس را ز شکست اقبال

کاسه‌ها آمده بر سنگ و همان فغفورند

جرسی نیست در این قافلهٔ بی‌سروپا

ناله این است که از منزل معنی دورند

نارسایی تک و تازند چه پست و چه بلند

تا به عنقا همه پرواز پر عصفورند

چشم عبرت به ره هرزه‌دوی بسیارست

لیک این آبله‌ها زبر قدم مستورند

صوف و اطلس همه را پرده‌در رسوایی‌ست

تا کفن پیرهن خلق نگردد عورند

می‌روند از قد خم مایل مطلوب عدم

بوسه خواه لب افسوس کمین گورند

محرم نشئه به خمیازه نمی‌دوزد چشم

حلقه‌های در امید همه مخمورند

تا کجا واسطه را حایل تحقیق کنید

مژه‌ها پیش نظر دود چراغ طورند

معنی از حوصلهٔ فهم بلند افتاده‌ست

خرمن ماه همان دانه کشانش مورند

خلق چون سایه نهفت آینه در زنگ خیال

ورنه این نامه‌سیاهان به حقیقت نورند

بیدل از شب‌پره کیفیت خورشید مپرس

حق نهان نیست ولی خیره‌نگاهان کورند

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
عدم
نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
مژه
موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
نظر
نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
قدم
پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗