› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1385

محرمانی که به آهنگ فنا مسرورند

وزن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه ورنددشواری دشوارتر

محرمانی که به آهنگ فنا مسرورند

تپش آماده‌تر از خون رگ منصورند

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندآهنگ فنا ← قصد و نوایِ نیستیتپش ← تپشِ دل و شورمحرمانی ← رازدانانِ خلوت

نامجویان هوس را ز شکست اقبال

کاسه‌ها آمده بر سنگ و همان فغفورند

شکست اقبال ← فروپاشیِ بختفغفورند ← همچون امپراتور چین، متکبرنامجویان ← شهرت‌طلبانکاسه‌ها آمده بر سنگ ← کاسه بر سنگ خورده، نابود

جرسی نیست در این قافلهٔ بی‌سروپا

ناله این است که از منزل معنی دورند

نارسایی تک و تازند چه پست و چه بلند

تا به عنقا همه پرواز پر عصفورند

عنقا ← مرغِ افسانه‌ایِ دست‌نایافتنینارسایی ← ناتوانی و کمبود

چشم عبرت به ره هرزه‌دوی بسیارست

لیک این آبله‌ها زبر قدم مستورند

آبله‌ها ← تاول‌های پامستورند ← پوشیده‌اند، نهان‌اندهرزه‌دوی ← دویدنِ بیهودهچشم عبرت ← نگاهِ پندآموز

صوف و اطلس همه را پرده‌در رسوایی‌ست

تا کفن پیرهن خلق نگردد عورند

صوف و اطلس ← پشمینه‌ی درویشی و دیبای فاخرعورند ← برهنه‌اند، بی‌حجاب‌اندپرده‌در ← فاش‌کنندهٔ عیب

می‌روند از قد خم مایل مطلوب عدم

بوسه خواه لب افسوس کمین گورند

قد خم ← قامتِ خمیدهلب افسوس ← لبِ دریغ و حسرتمطلوب عدم ← خواهانِ نیستیکمین گورند ← کمین‌کرده در گورند

محرم نشئه به خمیازه نمی‌دوزد چشم

حلقه‌های در امید همه مخمورند

حلقه‌های در ← حلقهٔ درِ امیدخمیازه ← خمیازه، نشانِ مستیمحرم نشئه ← آشنایِ سُکر و ذوقمخمورند ← خمار و نیمه‌مست‌اند

تا کجا واسطه را حایل تحقیق کنید

مژه‌ها پیش نظر دود چراغ طورند

تحقیق ← دریافتِ حقیقتحایل ← مانع و پردهواسطه ← میانجی و واسط

معنی از حوصلهٔ فهم بلند افتاده‌ست

خرمن ماه همان دانه کشانش مورند

حوصلهٔ فهم ← گنجایشِ درکخرمن ماه ← خرمنِ نورِ ماهدانه کشانش ← دانه‌برندگانشمورند ← مورچه‌اند، خرد و ناتوان

خلق چون سایه نهفت آینه در زنگ خیال

ورنه این نامه‌سیاهان به حقیقت نورند

به حقیقت نورند ← در حقیقت نورندزنگ خیال ← زنگارِ پندارنامه‌سیاهان ← سیه‌نامه‌ها، گناهکاراننهفت ← پنهان کرد

بیدل از شب‌پره کیفیت خورشید مپرس

حق نهان نیست ولی خیره‌نگاهان کورند

خیره‌نگاهان ← خیره‌چشمانِ ناتوان از دیدنشب‌پره ← خفاش، کورروزکورند ← نابینایند از شدتِ نورکیفیت خورشید ← چگونگیِ نورِ خورشید
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
عدم
نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
نظر
نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
مژه
موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
قدم
پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗