› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1260

چون شفق از رنگ خونم هیچکس‌گلچین نشد

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه یننشدردیف نشددشواری نسبتاً آسان

چون شفق از رنگ خونم هیچکس‌گلچین نشد

ناخنی هم زین حنای بی‌نمک رنگین نشد

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندحنای بی‌نمک ← حنایِ بی‌اثر و بی‌طعمشفق ← سرخیِ افقِ غروب

از ازل مغز سر من پنبهٔ‌گوش من است

بهر خواب غفلتم دردسر بالین نشد

دردسر بالین ← رنجِ بالش و بسترپنبهٔ‌گوش ← پنبهٔ ناشنواییِ گوش

در محیطی‌کاستقامت صید دام موج بود

گوهر بی‌طاقت ما محرم تمکین نشد

صید دام موج ← شکارِ دامِ موجمحرم تمکین ← آشنایِ پایداری و آرام

بی‌لبت از آب حیوان خضر خون‌ها می‌خورد

تا چرا از خاکساران خط مشکین نشد

آب حیوان ← آبِ جاودانگیخاکساران ← فروتنان و خاکیانخضر ← پیامبرِ راهنما و آب‌حیاتخط مشکین ← خطِ سیاهِ سبیل یا زلف

ناز هستی در تماشاخانهٔ دل عیب نیست

کیست در سیر بهار آیینهٔ خودبین نشد

آیینهٔ خودبین ← آینهٔ خودبینندهتماشاخانهٔ دل ← صحنهٔ تماشایِ درونناز هستی ← خودنماییِ وجود

بی‌جگر خوردن، بهار طرز نتوان تازه‌کرد

غوطه تا در خون نزد فطرت، سخن رنگین نشد

بهار طرز ← نوگراییِ سبکِ سخنسخن رنگین ← شعرِ زیبا و پرجلوهغوطه تا در خون ← تا در خون فرو نرفت

چشم زخمم تا به روی تیغ او واکرده‌اند

از روانی موج خون را چون نگه تسکین نشد

تسکین نشد ← آرام نگرفتروانی موج خون ← جریانِ تندِ خوننگه ← نگاه

بسکه ما را عافیت آیینه‌دار آفت است

آشیان هم جز فشار پنجهٔ شاهین نشد

آیینه‌دار آفت ← نشان‌دهنده و همراهِ بلاعافیت ← سلامت و آسودگیپنجهٔ شاهین ← چنگالِ شاهین

داغم از وارستگی‌های دعای بی‌اثر

کز فسون مدعا زحمتکش آمین نشد

زحمتکش آمین ← تحمل‌کنندهٔ آمینِ دعافسون مدعا ← افسونِ خواسته و دعاوارستگی‌های ← رها بودن‌های

عاقل از وضع ضلالت آگهی از کف نداد

بی‌خبر از کفر هم بگذشت و اهل دین نشد

آگهی از کف نداد ← هوشیاری را از دست ندادوضع ضلالت ← حال و وضعِ گمراهی

همت وارستگان وامانده اسباب نیست

ز اختلاط سنگ، پرواز شرر سنگین نشد

وارستگان ← رهاشدگان از تعلقوامانده اسباب ← درماندهٔ ابزار و وسیلهپرواز شرر ← جستنِ جرقه

هرقدر بیدل دماغ سعی راحت سوختیم

همچو آتش جز همان خاکسترم بالین نشد

خاکسترم بالین ← خاکستر تکیه‌گاهم شددماغ سعی راحت ← طمعِ کوشش برای آسایش
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
تیغ
شمشیر و لبهٔ تیز؛ نمادِ قهرِ معشوق و جراحتِ عشق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗