دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 888
عمریست سرشکی نزد از دیدهٔ تر موج
عمریست سرشکی نزد از دیدهٔ تر موج
این بحر نهان کرد در آغوش گهر موج
تحریک نفس آفت دلهای خموش است
بر کشتی ما اره بود جنبش هر موج
دانا ثمر حادثه را سهل نگیرد
در دیدهٔ دریاست همان تار نظر موج
سرمایهٔ لاف من و ما گرد شکستیست
جز عجز ندارد پر پرواز دگر موج
پیداست که در وصل هم آسودگیای نیست
بیهوده به دریا نزند دست به سر موج
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندآسودگیای ← آرامش و قراردست به سر ← نشانهٔ ناامیدی و سرگشتگیوصل ← وصال و یگانگی با معشوق
بر باد فنا گیر چه آفاق و چه اشیا
گر محرم دریا شده باشی منگر موج
آگاه قدم میل حدوثش چه خیال است
گر محرم دریا شده باشی منگر موج
آگاه قدم ← گامِ هشیارانهحدوثش ← پدید آمدنشمحرم ← رازدان و آشنامنگر ← نگاه مکن
ما را تپش دل نرسانید به جایی
پیداست که یک قطره زند تا چقدر موج
تا بر سر خاکستر هستی ننشینم
چون شمع نیام ایمن از این اشک شرر موج
اشک شرر ← اشک آتشبارخاکستر هستی ← فنای وجودشرر موج ← جرقه و التهاب موج
مشکل که نفس با دل مایوس نلرزد
دارد ز حباب آینه در پیش نظر موج
آینه ← تصویر آینهوارحباب ← حباب ناپایدار آبمایوس ← ناامید
بیدل دم اظهار حیا پیشه خموشیست
از خشکلبی چاره ندارد به گهر موج
حیا ← شرمخشکلبی ← خاموشی و بیسخنیدم اظهار ← هنگامِ گفتن و آشکار کردنگهر ← مروارید و گوهر
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- دست
- اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- خیال
- صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
- اشک
- قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- پرواز
- اوجگرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
- دیده
- چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
- عجز
- ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
- دم
- نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
غزلهای مرتبط