› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 500

خنده تنها نه همین برگل و سوسن تیغ است

وزن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه نتیغاستردیف تیغ استدشواری نسبتاً آسان

خنده تنها نه همین برگل و سوسن تیغ است

صبح را هم نفس ازسینه‌کشیدن تیغ است

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبرگل و سوسن ← بر گل و سوسننفس ازسینه‌کشیدن ← دم برآوردن از سینه

غنچه‌ای نیست که زخمی زتبسم نخورد

باخبر باش که انداز شکفتن تیغ است

انداز شکفتن ← شیوهٔ شکفتنزخمی زتبسم ← زخم از لبخند

در شب عیش دلیرانه مکش سر چون شمع

کاین سپر را ز سحر درته دامن تیغ است

درته دامن ← در ته دامن؛ پنهانسپر ← سپر دفاعیشب عیش ← شب خوشی و بزم

مصرع تازه که از بحر خیالم موجی‌ست

دوست را آب‌حیات است وبه دشمن تیغ است

آب‌حیات ← آب زندگانی

بی‌قدت سرو خدنگی‌ست به پهلوی چمن

به خطت سبزه همان بر سر گلشن تیغ است

بر سر گلشن ← بر فراز گلستانبه خطت ← به خط سبز رخسارت

چون گل شمع به هر اشک سری باخته‌ایم

گریه هم بی‌تو برای سوخته خرمن تیغ است

سری باخته‌ایم ← جان باخته‌ایمسوخته خرمن ← خرمن سوخته

تا به کی در غم تدبیر سلامت مردن

بیش از زخم همان زحمت جوشن تیغ است

تدبیر سلامت ← چارهٔ تندرستیجوشن ← زره

چون سحر قطع تعلق زجهان آنهمه نیست

رنگ چینی که شکستیم به دامن تیغ است

رنگ چینی ← نقش چینی؛ ظرف شکنندهقطع تعلق ← بریدن وابستگی‌ها

مثل ما و فنا موج و حبابست اینجا

سر زتن نیست‌کسی راکه به گردن تیغ است

به گردن تیغ ← تیغ بر گردنموج و حبابست ← موج و حباب است؛ فانی

قاتل و ساز مروت نپسندی بیدل

مد احسان نفس، در نظر من تیغ است

ساز مروت ← سازگاری با مردانگیمد احسان نفس ← کشش احسان نفس
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
نظر
نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
سحر
سپیده‌دم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
تیغ
شمشیر و لبهٔ تیز؛ نمادِ قهرِ معشوق و جراحتِ عشق.
غنچه
گُلِ نشکفته؛ نمادِ دلِ بسته، رازِ نهفته و دهانِ خاموش.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗