› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2517

خار خار کیست در طبع الم تخمیر من

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه رمنردیف مندشواری میانه

خار خار کیست در طبع الم تخمیر من

چون خراش سینه ناخن می‌کشد تصویر من

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندتخمیر من ← سرشت و خمیرهٔ منخار خار ← خارش و بی‌قراری درونیطبع الم ← سرشت دردآلود

بسکه بی رویت شکفتن رفته از تخمیر من

نیست ممکن گر کشند از رنگ گل تصویر من

تخمیر من ← خمیره و سرشت منرنگ گل ← رنگ و زیبایی گلشکفتن ← شکوفا شدن

از عدم افسانهٔ عبرت به گوشم خوانده‌اند

در فراموشی است یک خواب جهان تعبیر من

افسانهٔ عبرت ← داستان پندآموزتعبیر من ← تفسیر و معنای خوابمعدم ← نیستی

بر که بندم تهمت قاتل که تا صبح جزا

خونم از افسردگی کم نیست دامنگیر من

افسردگی ← سردی و انجماد خونتهمت قاتل ← اتهام کشنده بودندامنگیر ← گریبان‌گیر و پیگیرصبح جزا ← روز قیامت و حساب

شور لیلی در شبستان سویدایم نشاند

دوده گیرید از چراغ خانهٔ زنجیر من

خانهٔ زنجیر ← خانهٔ اسارت و جنوندوده ← دود و سیاهی چراغشبستان سویدایم ← اندرون سیاه دل منشور لیلی ← شور عشق لیلی

یا رب آن روزی که گیرد شش جهت گرد شکست

بر غبار خاطر کس نفکنی تعمیر من

تعمیر من ← بازسازی و اصلاح منشش جهت ← همهٔ اطراف جهانغبار خاطر ← تیرگی ذهنگرد شکست ← غبار ویرانی

از خودم آخر سراغ مدعا گل کردنی‌ست

می‌دود چون مو سحر بر آستین شبگیر من

شبگیر ← سحرگاه و صبح زودمدعا ← مقصود و خواستهگل کردنی‌ست ← باید آشکار شود

انفعال بیوفایی بر محبت آفت است

دام می‌نالد چو زنجیر از رم نخجیر من

انفعال بیوفایی ← شرمندگی از بی‌وفاییرم نخجیر ← رمیدن شکارنخجیر ← شکار و آهو

چون سحر تا دست یازم‌گرد جرات ریخته‌ست

پر تنک کرده‌ست نومیدی دم شمشیر من

جرات ریخته‌ست ← دلیری پراکنده شدهدست یازم‌گرد ← دست دراز کنم به‌سویپر تنک ← پر نازک و ضعیف

آب می‌گردم چو شمع اما سیاهی زبر پاست

خاک‌گردیدن مگر شوید خط تقصیر من

آب می‌گردم ← گداخته و روان می‌شومخط تقصیر ← نشانهٔ گناه و کوتاهیسیاهی زبر پاست ← دود و سیاهی زیر پاست

عمر‌ها شد دل به قید وهم وظن خون می‌خورد

رحم کن ای یأس بر مجنون بی‌زنجیر من

قید وهم وظن ← بند گمان و شکمجنون بی‌زنجیر ← عاشق دیوانهٔ رهایأس ← ناامیدی

از نشان مدعا چون شمع دور افتاده‌ام

تا سحر هرشب همین پر می‌گشاید تیر من

تیر من ← تیر آرزو و تلاش مننشان مدعا ← نشانهٔ مقصودپر می‌گشاید ← پر می‌گشاید و پرواز می‌کند

عمر رفت و همچنان سطر نفس بی‌مسطر است

ناکجا لغزیده باشد خامهٔ تقدیر من

بی‌مسطر ← بی‌خط‌کش؛ نامنظمخامهٔ تقدیر ← قلم سرنوشتسطر نفس ← خط نوشتهٔ جانناکجا ← جایی نامعلوم

بیدل از طور کلامم بی‌تأمل نگذری

سکته خیز افتاده چون موج گهر تقدیر من

بی‌تأمل ← بی‌درنگ و بی‌اندیشهسکته خیز ← پر از سکته و گسستطور کلامم ← شیوه و مقام سخنمموج گهر ← موج مروارید
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗