› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1267

رضاعت از برم چندانکه گردم پیر می‌جوشد

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه یرمیجوشدردیف می جوشددشواری نسبتاً آسان

رضاعت از برم چندانکه گردم پیر می‌جوشد

چو آتش می‌شوم خا کستر اما شیر می‌جوشد

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌انداز برم ← از سینه و وجود منخا کستر ← خاکستررضاعت ← شیرخوارگیشیر می‌جوشد ← شیر حیات همچنان می‌جوشد

ندارد مزرع دیوانگان بی‌ناله سیرابی

همین یک ریشه از صد دانهٔ زنجیر می‌جوشد

دلم مشکن مبادا نقش بندد شکل بیدادت

زموی چینی اینجا خامهٔ تصویر می‌جوشد

بیدادت ← ستم و بی‌داد توخامهٔ تصویر ← قلم نقاشیزموی چینی ← از موی نازک چینی‌وار

چه دارد انفعال طبع ظالم جز سیه رویی

عرق از سنگ اگربی‌پرده گردد قیر می‌جوشد

انفعال ← شرمساریاگربی‌پرده ← اگر آشکار شودسیه رویی ← روسیاهی و رسواییقیر می‌جوشد ← قیر سیاه می‌جوشد

تبرا از شلایینی ندارد طینت مبرم

ز هر جایی که جوشد خار دامنگیر می‌جوشد

تبرا ← بیزاری و برائتدامنگیر ← گرفتارکننده و مزاحمشلایینی ← نابکاری و خوی اشرارطینت مبرم ← سرشت استوار و قطعی

نفس‌سوز دماغ شرح و بسط زندگی تاکی

به این خوابی که دارم پا زدن تعبیر می‌جوشد

تعبیر ← تعبیر خوابشرح و بسط ← گستردن و تفصیل‌دادننفس‌سوز ← جان‌سوز و فرسایندهپا زدن ← دست‌وپا زدن در خواب

سراغ عافیت خواهی به میدان شهادت رو

که صد بالین راحت از پر یک تیر می‌جوشد

در این صحرا شکار‌افکن خیال کیست حیرانم

که رقص موج گل با خون هر نخجیر می‌جوشد

رقص موج گل ← جنبش موج‌گونه گلشکار‌افکن ← شکارکنندهنخجیر ← شکار

ز صبح مقصد آگه نیستم لیک اینقدر دانم

که سر تا پای من چون سایه یک شبگیر می‌جوشد

مگر از جوهر یاقوت رنگ است این گلستان را

که آب و آتش‌گل پر ادب تاثیر می‌جوشد

آتش‌گل ← گلِ آتش‌رنگتاثیر می‌جوشد ← اثر می‌کند و می‌جوشدجوهر یاقوت ← ذات و رنگ یاقوتپر ادب ← بااحتیاط و مؤدب

دماغ آشفتهٔ خاصیت، پنجاب وکشمیرم

که بوی هر گل آنجا با پیاز و سیر می‌جوشد

خاصیت ← سرشت و طبیعتدماغ آشفتهٔ ← مشام و ذوق درهم‌ریختهپنجاب وکشمیرم ← اهل پنجاب و کشمیرمپیاز و سیر ← بوی تند پیاز و سیر

به ربط ناقصان بیدل مده زحمت ریاضت را

بهم انگور‌های خام در خم دیر می‌جوشد

انگور‌های خام ← انگور نارسخم دیر ← خمره کهنه و دیرماندهربط ناقصان ← پیوند با ناکاملانریاضت ← رياضت و سخت‌کوشی معنوی
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗