دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 8
روزی که زد به خواب شعورم ایاغ پا
روزی که زد به خواب شعورم ایاغ پا
من هم زدم ز نشئه به چندین دماغ پا
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندایاغ پا ← پیالهٔ پا، جام قدمخواب شعورم ← خواب عقل و آگاهی مندماغ پا ← غرور و سرمستی قدمنشئه ← مستی
رنگ حنا ز طبع چمن موج میزند
شستهست گویی آن گل خودرو به باغ پا
باغ پا ← باغ قدم و جای پاطبع چمن ← سرشت و طبیعت باغموج میزند ← موج میزند، میجوشدگل خودرو ← گل خودرو و خودروسته
سیر بهار رنگ ندارد گل ثبات
لغزد مگر چو لاله کسی را به داغ پا
داغ پا ← نشان داغ بر پاسیر بهار ← گردش و تماشای بهارگل ثبات ← گل پایداری
آنجا که نقش پای تو مقصود جستجوست
سر جای مو کشد به هوای سراغ پا
سر جای مو ← سر به جای مو میکشدسراغ پا ← جستجوی جای پانقش پای تو ← جای پای تو
جز خاک تیره نیست بنای جهان رنگ
طاووس سوده است به منقار زاغ پا
با طبع سرکش اینهمه رنج وفا مبر
روز سوار، شب کند اسب چراغ پا
یک گام اگر ز وهم تعلق گذشتهای
بیدل دراز کن به بساط فراغ پا
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- جهان
- گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
- داغ
- نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
- بهار
- فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
- پای
- عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
- چمن
- سبزهزارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوهگاهِ حسن.
- وهم
- پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
- خواب
- خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.
- سیر
- گشت و سفر؛ سلوک و سیرِ معنویِ جان در راهِ حق.
- باغ
- بوستان؛ نمادِ جهان، جلوهگاهِ حُسن و گذرِ بهارِ عمر.
غزلهای مرتبط