› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2720

خوشست از دور نذر محفل همصحبتان بوسی

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه وسیدشواری دشوار

خوشست از دور نذر محفل همصحبتان بوسی

جهان جز کنج تنهایی ندارد جای مأنوسی

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندمأنوسی ← انس و همدمینذر محفل ← هدیه و پیشکش انجمنهمصحبتان ← همنشینانکنج تنهایی ← گوشهٔ عزلت

فنا تعلیم هستی باش اگر راحت هوس داری

به فهم این لغت جز خاک گشتن نیست قاموسی

تعلیم هستی ← آموزندهٔ وجود حقیقیفنا ← نیستی عرفانی؛ محو شدنقاموسی ← فرهنگ‌نامه؛ مأخذ معنیلغت ← واژه و معنا

نپنداری بود عشق از دل افسردگان غافل

شرر در پردهٔ هر سنگ دارد چشم جاسوسی

افسردگان ← سرد و بی‌روح‌شدگانشرر ← جرقهٔ آتشپردهٔ هر سنگ ← درون پنهان هر سنگچشم جاسوسی ← نگاه نهان‌بین و خبرگیر

دو عالم محو خاکستر شد از برق تماشایت

چه شمع‌ست اینکه عرض پرتوش نگذاشت فانوسی

برق تماشایت ← درخشش نگاه و جلوهٔ توعرض پرتوش ← تابش و پرتوافکنی‌اشفانوسی ← چراغ پوشیدهٔ کوچکمحو خاکستر ← کاملاً سوخته و نابود

سجود سایه‌ام، امید اقبال دگر دارم

به خاک افتاده‌ام در حسرت اقبال پابوسی

اقبال ← سعادت و پذیرشحسرت ← آرزوی سوزناکسجود سایه‌ام ← سایه‌ام در سجده استپابوسی ← بوسی‌دن پا؛ نهایت خضوع

چه اقبال است یارب مژدهٔ شمشیر قاتل را

که بوی خون چکیدن در دماغم می‌زند کوسی

دماغم ← مشام و سر منقاتل ← کشندهمژدهٔ شمشیر ← نوید مرگ با تیغکوسی ← صدای طبل پیروزی

ز وحشت شعلهٔ من مژدهٔ خاکستری دارد

به استقبال بالم می‌رسد پرواز معکوسی

استقبال بالم ← پیشواز بال گشودنمخاکستری ← خاکستر شدن؛ فناپرواز معکوسی ← پریدن به سوی سقوط و فنا

به صد چاک جگر آهی نجست از سینهٔ تنگم

در زندان شکست اما نشد آزاد محبوسی

آزاد ← رهایی‌یافتهسینهٔ تنگم ← سینه‌ام فشرده از اندوهصد چاک جگر ← زخم‌های بسیار دلمحبوسی ← زندانی

نظر باز چراغان تأمل نیستی بیدل

شرار سنگ هم در بیضه پرورده‌ست طاووسی

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
غافل
بی‌خبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
عرض
ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗