› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1990

برگ خودداری مجویید از دل دیوانه‌ام

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه انهامدشواری میانه

برگ خودداری مجویید از دل دیوانه‌ام

ریشه‌ها دارد چو اشک از بیقراری دانه‌ام

قامت خم‌گشته بیش از حلقهٔ زنجیر نیست

غیر جنبش ناله نتوان یافتن در خانه‌ام

خاک دامنگیر دارد سرزمین بیخودی

سیل بی تشویش دامی نیست از ویرانه‌ام

دل ز دست شوخی وضع نفس خون می‌خورد

شمع دارد لرزه از یاد پر پروانه‌ام

التفات زندگی تشویش اسبابست و بس

آنقدر کز خویش دورم از هوس بیگانه‌ام

دستگاه عاریت خجلت کمین کس مباد

صد شبیخون ریخت نور شمع برکاشانه‌ام

دوستان را بس که افسون تغافل ننگ داشت

گوشها در چشم خواباندند از افسانه‌ام

مزرع آفاق آفت خرمن نشو و نماست

همچو راز ریشه ترسم پر برآرد دانه‌ام

بسکه بر هم می‌زند بی‌جوهری اجزای من

چون دم شمشیر مژگان سر به سر دندانه‌ام

تا شود روشن تر اسبابی که باید سوختن

احتیاج شمع دارد خانهٔ پروانه‌ام

زخمی ایجادم از تدبیر من آسوده باش

در شکستن گشت گم چون موی چینی شانه‌ام

بیدل از کیفیت شوق گرفتاری مپرس

نالهٔ زنجیر هر جا گل کند دیوانه‌ام

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
دم
نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗