دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2228
نه گردون بلندی نی زمین پستی خویشم
نه گردون بلندی نی زمین پستی خویشم
چو شمع از پای تا سر پشت پای هستی خویشم
نوا سنج چه مضراب است ساز فرصتم یارب
که دارد تا جبین غرق عرق تردستی خویشم
نفس هرگام مینا میزند بر سنگ میگوید
به این دوری که دارم بیدماغ مستی خویشم
ندارم جوهر عزمی که احرام نشان بندم
ز یأس آماجگاه ناوک بی شستی خویشم
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندآماجگاه ← هدفِ تیراحرام نشان ← نشانهٔ احرام و عزمِ حججوهر عزمی ← گوهر و مایهٔ ارادهناوک بی شستی ← تیرِ بیشست؛ تیرِ بیمهارت
بیاض نسخهٔ دیگر نیامد در کفم بیدل
در تن مکتب تحیر خوان خط دستی خویشم
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- سنگ
- تختهسنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
- خط
- موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
- پای
- عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
- عرق
- تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
- جوهر
- ذات و بنیاد شیء؛ چیزی که قائم به خود دانسته میشود.
- مینا
- شیشه و صراحیِ باده؛ نمادِ دلِ شفاف و ظرفِ معنا.
- زمین
- خاک و گستره عالمِ خاکی؛ نمادِ فروتنی و جهانِ مادی.
- جبین
- پیشانی؛ جایگاهِ نشانِ بخت و فروتنیِ سجده.
- یأس
- ناامیدی؛ گاه نزدِ بیدل آرامشِ رهایی از آرزو و طمع.
- تحیر
- سرگشتگی آگاهانه در برابر شکوهی که فهم از درکش بازمیماند.
- پشت
- قسمتِ پسِ بدن؛ نیز تکیهگاه و پشتیبان.
- گردون
- چرخِ فلک؛ نمادِ روزگارِ بیدادگر و سپهرِ گردنده.
غزلهای مرتبط