→ دیوانِ بیدل دهلوی

مستی

159 بیت · 159 مصراع · 147 غزل

تعریف

masti

مستی در این مدخل به‌صورت یک خانوادهٔ تصویری و معنایی خوانده می‌شود، نه فقط یک واژهٔ منفرد. محور قوی آن با مستی شناخته می‌شود و برای آن لایهٔ ضعیف مستقلی ثبت نشده است. کارکرد اصلی این میدان در غزلیات، ساختنِ نسبت میان تصویر محسوس و معنای درونی است: سرخوشیِ می؛ بیخودیِ عاشقانه و محوِ هشیاری در حق. از همین رو هر رخداد باید با سیاق بیت سنجیده شود؛ واژهٔ قوی معمولا نشانهٔ مستقیم مفهوم است، اما واژهٔ ضعیف فقط وقتی پذیرفتنی است که با تصویر مرکزی یا چند قرینهٔ هم‌جهت همراه باشد.

بسامد این خانواده در پیکرهٔ غزلیات 159 مصراع، 159 بیت و 147 غزل است. پرتکرارترین نشانه‌های آن چنین‌اند: مستی (159). این اعداد مفهوم را به‌عنوان یک گره قابل ردیابی در شبکهٔ تصویری دیوان نشان می‌دهند، اما تفسیر نهایی همچنان باید شاهد‌محور بماند. مدخل حاضر برای خواندن ماشینی و مرور انسانی ساخته شده است: تعریف آن حداقلی، شواهد آن واقعی و پیوندهای قرآنی آن فقط در صورت اطمینان روشن ثبت می‌شود.

شواهد

30 بیت
  1. 1
    ز چشمِ مستت اگر بیابد قبولِ کیفیّتِ نگاهی / تپد ز مستی به رویِ آیینه نقشِ جوهر چو موجِ صَهبا
    وزن
    مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع
    قافیه
    ا
    شناسه
    bayt 16 · ganjoor 40,634
  2. 2
    چرخ پیمانه به دور افکن یک جام تهی‌ست / مستی ما و تو آواز ترنگ است اینجا
    وزن
    فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
    قافیه
    نگاستاینجا
    شناسه
    bayt 192 · ganjoor 40,649
  3. 3
    الهی از سر ما کم نگردد سایهٔ مستی / که بی صهبا به پیشانی سجودی نیست مینا را
    وزن
    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
    قافیه
    ارا
    شناسه
    bayt 412 · ganjoor 40,667
  4. 4
    کو شور مستی‌ای که درین عبرت‌انجمن / گرد شکست شیشه‌ کنم ماهتاب را
    وزن
    مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
    قافیه
    ابرا
    شناسه
    bayt 648 · ganjoor 40,692
  5. 5
    نه‌ هوای اوج و نه پستی‌ات نه خروش هوش و نه مستی‌ت / چو سحر چه حاصل هستی‌ات نفسی شو و به‌ سخن درآ
    وزن
    متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلن
    قافیه
    ندرا
    شناسه
    bayt 832 · ganjoor 40,708
  6. 6
    ز شرم‌ مستی قدح‌ نگون‌ کن‌، دماغ هستی به‌ وهم خون‌ کن / تو ای حباب‌ از طرب چه داری پر از عدم‌ کن‌ کنار خود را
    وزن
    مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع
    قافیه
    ارخودرا
    شناسه
    bayt 840 · ganjoor 40,709
  7. 7
    به‌هر مژگان زدن چشمش تغافل ساغری دارد / چه‌مخموری چه‌مستی پرده‌بسیاراست خوابش‌را
    وزن
    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
    قافیه
    ابشرا
    شناسه
    bayt 1,014 · ganjoor 40,724
  8. 8
    شوخی مضراب مطرب گر به این کیفیت‌ است / کاسهٔ تنبور مستی می‌دهد آهنگ را
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    نگرا
    شناسه
    bayt 1,080 · ganjoor 40,731
  9. 9
    مستی حالم خورد هرجا فریب جام هوش / چون عسس اوهام پیش آینده می‌گیرد مرا
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    ندهمیگیردمرا
    شناسه
    bayt 1,288 · ganjoor 40,748
  10. 10
    به خون می‌غلتم از اندیشهٔ ناز سیه‌مستی / که چشم شوخ او در جام می حل‌کرد افیون را
    وزن
    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
    قافیه
    ونرا
    شناسه
    bayt 1,560 · ganjoor 40,772
  11. 11
    به هر مژگان‌زدن سامان صد میخانه مستی کن / که خط جوشید و در ساغر گرفت آن حسن میگون را
    وزن
    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
    قافیه
    ونرا
    شناسه
    bayt 1,576 · ganjoor 40,774
  12. 12
    تا نگردد فاش سرّ مستی‌ات مگشای چشم / چون پری‌کاین شیشه ظاهرمی‌کند رازتورا
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    ازتورا
    شناسه
    bayt 1,636 · ganjoor 40,779
  13. 13
    دل سپندِ گردشِ چشمی‌ که یادِ مستی‌اش / شعلهٔ جوّاله می‌سازد خط پیمانه را
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    انهرا
    شناسه
    bayt 1,811 · ganjoor 40,795
  14. 14
    خمستان جنونم لیک ازشرم ضعیفیها / نیاز چشم مستی کرده‌ام بی‌اعتدالی را
    وزن
    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
    قافیه
    الیرا
    شناسه
    bayt 1,883 · ganjoor 40,801
  15. 15
    فانوس جسم شمع هزار انجمن بلاست / مستی بروون شیشه ندارد شراب ما
    وزن
    مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
    قافیه
    ابما
    شناسه
    bayt 2,054 · ganjoor 40,817
  16. 16
    به جنونی از خم بیخودی زده‌ایم ساغر ما و من / که هزار صبح قیامت است و کفی ز مستی جوش ما
    وزن
    متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلن
    قافیه
    وشما
    شناسه
    bayt 2,340 · ganjoor 40,842
  17. 17
    همواری طبیعت پرکار روشن است / مستی نخوانده است‌کس از خط جام ما
    وزن
    مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
    قافیه
    امما
    شناسه
    bayt 2,430 · ganjoor 40,850
  18. 18
    ز باده‌ای‌ست به بزم شهود، مستی ما / که کرد رفع خمار شراب هستی ما
    وزن
    مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
    قافیه
    ستیما
    شناسه
    bayt 2,855 · ganjoor 40,889
  19. 19
    ای قدح‌گوش شو و مژدة مستی دریاب / گرم نطقی است‌کنون لعل خموش مینا
    وزن
    فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
    قافیه
    وشمینا
    شناسه
    bayt 2,981 · ganjoor 40,901
  20. 20
    خیال مستی آن چشم هرجا می فروش‌آید / عرق بیرون‌کشد شرم از جبین روشن مینا
    وزن
    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
    قافیه
    نمینا
    شناسه
    bayt 3,011 · ganjoor 40,904
  21. 21
    نشاط جاودان خواهی دلی راصید الفت‌کن / که مستی‌هاست موقوف به‌دست آوردن مینا
    وزن
    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
    قافیه
    نمینا
    شناسه
    bayt 3,012 · ganjoor 40,904
  22. 22
    شرم‌خمار مستی خون‌گشت و سر نیفراخت / آخرنگون برآمد ازسینه آه مینا
    وزن
    مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
    قافیه
    اهمینا
    شناسه
    bayt 3,037 · ganjoor 40,906
  23. 23
    به چشم‌آینه تا جلوه‌گرشد چشم مخمورت / ز مستی چون مژه بریکدگرافتاد جوهرها
    وزن
    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
    قافیه
    رها
    شناسه
    bayt 3,163 · ganjoor 40,917
  24. 24
    همان چون صبح مخمورند مشتاقان‌گلزارت / نبندی تهمت مستی براین خمیازه ساغرها
    وزن
    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
    قافیه
    رها
    شناسه
    bayt 3,164 · ganjoor 40,917
  25. 25
    گر به مخموران نگاهم هم نپردازد بلاست / ای به دور نرگست رم‌کرده مستی از شراب
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    اب
    شناسه
    bayt 3,781 · ganjoor 40,973
  26. 26
    هرکه را دیدم چو مژگان بال بسمل می‌زند / عالمی‌راکشت چشمت خانهٔ مستی خراب
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    اب
    شناسه
    bayt 3,783 · ganjoor 40,973
  27. 27
    می‌کنم‌گاهی به یاد مستی چشمت شتاب / تا قیامت می‌روم در سایهٔ مژگان به خواب
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    اب
    شناسه
    bayt 3,838 · ganjoor 40,978
  28. 28
    از سر مستی نبود امشب خطابم با شراب / بی‌دماغی شیشه زد بر سنگ‌گفتم تا شراب
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    اشراب
    شناسه
    bayt 4,116 · ganjoor 41,001
  29. 29
    بزم امکان را بود غوغای مستی تا به‌کی / چند خواهد بود آخرجوش یک مینا شراب
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    اشراب
    شناسه
    bayt 4,117 · ganjoor 41,001
  30. 30
    ظرف‌و مظروف توهم‌گاه هستی حیرت است / کس چه ‌بندد طرف ‌مستی زین پری مینا شراب
    وزن
    فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
    قافیه
    اشراب
    شناسه
    bayt 4,127 · ganjoor 41,002

مفاهیمِ هم‌نشین

هم‌خانوادهٔ این واژه

شرحِ مفهوم

متنِ ماشینی — بازبینی‌نشده

مستی در شعر بیدل نه صرفاً نشئهٔ شراب، بلکه عالمی در برابرِ فسردنِ تقوا و افسردگیِ طبع است؛ حالتی که های‌وهوی، جنونِ مشرب، و رهایی از خود را در یک طیفِ معنایی جمع می‌کند. در این خوانش، مستی هم مطلوبِ وجود است و هم موضوعِ شک: گاه غایب است و مخموریِ دل فریب می‌دهد، گاه چندان ژرف است که پرِ طاووس را نیز در ظلمتِ خمار فرو می‌برد.

هم‌سایگانِ مفهومی — جام و ساغر و مینا، شیشه، قدح، شور و جوش و ذوق، خورشید و روشنی، و خط — مستی را در میانهٔ ظرف، محتوا، و ادراکِ نور قرار می‌دهند. جام و قدح و شیشه ابزار و نشانه‌های بزم‌اند؛ شور و ذوق، انرژیِ درونیِ مستی‌اند؛ روشنی، گاه در برابرِ ظلمتِ مخموری می‌ایستد. می‌توان دید که مستی در این شبکه هم ضدِ خشکیِ زهد است و هم آزمونی برای حقیقتِ نشئه در برابرِ خیالِ مینا.

در کاربردِ رایجِ عرفانی-غزلی، مستی غالباً رمزی برای بی‌خودیِ محمود است. بیدل این رمز را نگه می‌دارد، اما با شکِ وجودی و طنزِ تلخ می‌آمیزد: «ز تقوا ندیدیم غیر از فسردن / خوشا عالم مستی و های وهویش» — تقابلِ صریحِ فسردن و های‌وهوی. در عین حال، «دل فریبت می‌دهد مخموری و مستی کجاست» نشان می‌دهد که مستیِ ادعا شده ممکن است مینایِ خالی باشد. این تحلیل نشان می‌دهد که نزد بیدل، مستی هم رهایی است و هم خطرِ خودفریبی.

تصاویرِ دیگر، مستی را به مشربِ جنون و زیباییِ ویرانگر پیوند می‌زنند: پروانه‌ای که از مستی «زند آتش به خویش و صیقل آیینه پندارد»، یا «مستی طاووس» که تا صد قدح مخمور می‌ماند و ظلمت، چراغانِ پر را برنمی‌تابد. خرامِ معشوق نیز یادِ خود را می‌برد «به آن مستی که گل پیمانه‌گرداند». بدین‌ترتیب مستی در دیوانِ بیدل، عالمی زنده در برابرِ فسردن است؛ اما عالمی که باید از فریبِ مخموری و مینایِ نیست بازشناخته شود.