› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 272

چندین دماغ دارد اقبال و جاه مینا

وزن مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه اهمیناردیف مینادشواری دشوارتر

چندین دماغ دارد اقبال و جاه مینا

بر عرش می‌توان چید از دستگاه مینا

رستن ز دور گردون بی می‌کشی محال است

دزدیده‌ام ز مینا سر در پناه مینا

دور فلک جنون کرد ما را خجل برآورد

برخود زشرم بستیم آخر گناه مینا

تا می‌رسد به ساغربرهوش ما جنون زد

یوسف پری برآمد امشب زچاه مینا

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندیوسف پری ← یوسفِ پری‌چهره؛ تلمیح چاه

زاهد به بزم مستان دیگرتو چهره منم ای

شب‌های جمعه کم نیست روز سیاه مینا

روز سیاه مینا ← بدبختی و تیره‌روزیِ میناشب‌های جمعه ← شب‌زنده‌داریِ عبادیچهره منم ای ← چهره منمای؛ رخ نشان مده

با این درشت‌خویان بیچاره دل چه سازد

عمری‌ست بر سر کوه افتاده راه مینا

درشت‌خویان ← خشن‌طبعانراه مینا ← مسیر و راه مینا

دلها پر است با هم گر حرف و صوت داریم

قلقل درین مقام است یکسر گواه مینا

با دستگاه عشرت پر توام است‌کلفت

چشم تری نشسته‌شت بر قاه‌قاه مینا

دستگاه عشرت ← بساطِ خوشیقاه‌قاه مینا ← خندهٔ بلندِ میناچشم تری ← چشمِ گریان

شرم‌خمار مستی خون گشت و سر نیفراخت

آخر نگون برآمد از سینه آه مینا

آه مینا ← نالهٔ میناشرم‌خمار ← شرمِ خمارنگون ← واژگون

نازکدلان این بزم آمادهٔ شکستند

از وضع پنبه زنهار مشکن‌کلاه مینا

مشکن‌کلاه ← کلاه مشکن؛ اهانت مکننازکدلان ← حساس‌دلانوضع پنبه ← حالتِ نرم و پنبه‌گونه

پاس رعایت دل آسان مگیر بیدل

با هر نفس حسابی‌ست درکارگاه مینا

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
راه
مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
شرم
حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
آه
نالهٔ دل؛ دودِ سینهٔ عاشق و فریادِ سوز و درد.
دماغ
بینی یا سَر؛ جایگاهِ پندار، سرمستی و سودای خیال.
وضع
حالت و رفتار؛ هیئت و شیوهٔ بودن در جهان.
فلک
آسمان و گردونِ روزگار؛ نمادِ سرنوشت و جفای چرخ.
بزم
مجلسِ شادی و باده؛ نمادِ محفلِ انس و حضور.
شب
تاریکیِ شبانه؛ نمادِ هجران، راز و خلوتِ سالک.
مینا
شیشه و صراحیِ باده؛ نمادِ دلِ شفاف و ظرفِ معنا.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗