دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1483
هرکه را اجزای موهوم نفس دفتر بود
هرکه را اجزای موهوم نفس دفتر بود
گر همه چون صبح بر چرخش بود ابتر بود
عشرت هر کس به قدر دستگاه وضع اوست
گلخنی را دود ریحانست و گل اخگر بود
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجانددستگاه وضع اوست ← اندازه و وضعِ حالِ اوستدود ریحانست ← دود برایش ریحان استگل اخگر ← اخگر گلِ اوستگلخنی ← کارگرِ گلخن؛ اهلِ آتشخانه
هر که هست از همدم ناجنس ایذا میکشد
رگ ز دست خون فاسد در دم نشتر بود
ایذا میکشد ← آزار میبیندخون فاسد ← خونِ آلوده و تباهدم نشتر ← لبهٔ نیشتر؛ تیغِ حجامتهمدم ناجنس ← یارِ نااهل و ناهماهنگ
با ادب سر کن به خوبان ورنه در بیطاقتی
بال پروانه گلوی شمع را خنجر بود
تا توانی از غبار بیکسی سر برمتاب
گوهر از گرد یتیمی صاحب افسر بود
سر برمتاب ← روی برنگردان؛ نگریزصاحب افسر ← تاجدار؛ صاحبِ شوکتغبار بیکسی ← غبارِ تنهاییگرد یتیمی ← غبارِ یتیمی و بیکسی
مایهٔ نومیدیای در کار دارد سعی آه
بیشکستن نیست ممکن تیر ما را پر بود
همچو مجنون هر که را از داغ سودا افسریست
گردبادش خیمه و ریگ روان لشکر بود
افسریست ← تاج و زینتی استداغ سودا ← نشانِ جنونِ عشقریگ روان لشکر ← شنِ روان لشکرش استگردبادش خیمه ← گردباد خیمهاش است
ای جنون برخیز تا مینای گردون بشکنیم
طالع برگشته تا کی گردش ساغر بود
طالع برگشته ← بختِ واژگونمینای گردون ← جامِ میِ آسمان؛ فلکگردش ساغر ← چرخشِ پیاله؛ گردشِ روزگار
بیفنا مژگان راحت گرم نتوان یافتن
شمع را خواب فراغت در ره صرصر بود
تا سراغی واکشم از وحشت موهوم خلق
آتش این کاروانها کاش خاکستر بود
انحراف طور خلق از علت بیجادگیست
کج نیاید سطر ما بیدل اگر مسطر بود
انحراف طور خلق ← کجیِ خوی و روشِ مردمعلت بیجادگیست ← سببش بیمسیر و بیقاعدگی استمسطر ← خطکشِ سطرنویسی
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- دست
- اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
- غبار
- گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
- خون
- مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
- صبح
- آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
- جنون
- دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
- آتش
- شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
- داغ
- نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- مژگان
- موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
غزلهای مرتبط