› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2675

عبث چون چشم قربانی وبال مرد و زن بردی

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه نبردیردیف بردیدشواری درآمدنی

عبث چون چشم قربانی وبال مرد و زن بردی

ورق‌گرداندی و روی سیاهی درکفن بردی

به نور دل دو گامی هم درین وادی نپیمودی

چراغی داشتی چون تیره شد از انجمن بردی

حریفان را چراغ راه مقصد دستهٔ گل شد

تو داغ لاله‌ای با نیل سوسن زین چمن بردی

صدایی پرفشان چون سایه اکنون زیرکوه آمد

که بر دوش سبکروحی گرانیهای تن بردی

سیهکاری نمی‌بایست زاد آخرت کردن

ازین غربت سرا رفتی و آتش در وطن بردی

طواف دار عقبایت کنون معلوم خواهد شد

که از فریاد مظلومان برای خود رسن بردی

حق اندیشیدی و باطل برآمد سعی مجهولت

به امید آبروها ریختی، خون ریختن بردی

تحیر خنده دارد بر شعور غفلت آهنگت

که دل عود ترنم بود و بهر سوختن بردی

به خواب امن می‌ترسم سیاهیها کند زیرت

کزین آتشکده دودی عجب با خویشتن بردی

وفا درکسب اعمال اینقدر تغییر هم دارد

محبت بودی ای بیداد خصمیها به تن بردی

به نفرین جهانی باخت‌گردون نقد عمرت را

از این بازیچه افسوسی اگر بردی ز من بردی

به هر رنگ از من و ما درس عبرت بردنی دارد

زخلق آن جنس معنیها زبیدل این سخن بردی

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
راه
مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
خواب
خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.
امید
چشم‌داشتِ خیر؛ نورِ دل در برابرِ نومیدی و رجای وصل.
عبرت
پندگرفتن؛ درسِ بیداری از گذرِ روزگار و فنای جهان.
غفلت
بی‌خبری و بی‌توجهی؛ خوابِ دل و حجابِ راهِ آگاهی.
انجمن
مجلس و گردِهمایی؛ نمادِ محفلِ انس و جمعِ یاران.
وفا
پایداری در پیمان؛ نمادِ ثباتِ عشق و صدقِ یار.
محبت
دوستی و مهر؛ بنیادِ عشق و کششِ جان به سویِ معشوق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗