› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 481

اوگفتن ما وتو به هر رنگ ضرور است

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه وراستردیف استدشواری دشوارتر

اوگفتن ما وتو به هر رنگ ضرور است

اینش مکن اندیشه که او از همه دور است

آیینهٔ تنزیه وکدورت چه خیال است

جایی که بطون منفعل افتاد ظهور است

وا داشته افسانه‌ات از فهم حقیقت

این پنبهٔ گوشت اثر آتش طور است

یاران به تلاش من مجهول بخندید

او در بر و من دربه‌در، آخر چه شعور است

بر صبحدم‌گلشن ایجاد منازید

هنگامهٔ بنیاد تبسمکده شوراست

دمسردی یاران جهان چند نهفتن

دندان به هم خوردهٔ سرمازده عور است

از شخص به تمثال تسلی نتوان شد

زحمتکش صیقل نشوی آینه‌کور است

جایی که خموشی‌ست سرو برگ سلامت

هرگاه زبان بال‌گشاید پر مور است

پرغره نباشید چه تحقیق وچه‌تقلید

اینها همه بیحاصلی عشق غیور است

بیدل به تو درهیچ مکان راه نبردیم

آیینه سراب است که تمثال تو دور است

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
راه
مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
زبان
عضوِ گفتار؛ ابزارِ بیان و گاه حجابِ معنای نهفته.
تحقیق
جست‌وجوی حقیقت؛ شناختِ ژرف و یقینیِ معنا در برابرِ تقلید.
اثر
نشان و تأثیر؛ ردِّ برجامانده، که گاه نایاب و بی‌اثر است.
برگ
برگِ گیاه یا برگِ ساز و توشه؛ نمادِ ناپایداری و مایه عیش.
تمثال
نقش و صورتِ خیالی؛ تصویری که وهم در آینه ذهن می‌سازد.
اندیشه
فکر و تأمل؛ نیز بیم، و سیرِ خیال در معنا.
سرو
درختِ بلندِ راست؛ نمادِ قامتِ موزونِ معشوق و آزادگی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗