دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 503
حذر ز راه محبت که پر خطرناک است
حذر ز راه محبت که پر خطرناک است
تو مشت خار ضعیفی و شعله بیباک است
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندبیباک ← بیپروا و بیهراسحذر ← پرهیز و اجتنابمشت خار ← مشتی خار سست
توان به بیکسی ایمن شد از مضرت دهر
سموم حادثه را بخت تیره تریاک است
بیکسی ← تنهاییتریاک ← پادزهر و تریاقسموم حادثه ← آسیب و زهر حادثهمضرت دهر ← زیان روزگار
به اختیار نرفتیم هر کجا رفتیم
غبار ما و نفس، حکم صید و فتراک است
ز بس زمانه هجوم کساد بازاریست
چو اشک گوهر ما وقف دامن خاک است
وقف ← فدا و وقفشدهکساد بازاریست ← بازار بیرونق استگوهر ما ← ذات و ارزش ما
چگونه کم شود از ما ملامت زاهد
که صد زبان درازش به چوب مسواک است
زاهد ← پارسای عیبجوزبان درازش ← پرگویی و طعنهاشمسواک ← چوب مسواکملامت ← سرزنش
از این محیط که در بینمیست توفانش
کسی که آب رخی برد گوهرش پاک است
آب رخی ← آبروییبینمیست ← بیرطوبت و خشک استمحیط ← اقیانوسگوهرش ← ذات و جوهرش
غبار حادثه حصنی است ناتوانان را
کمند موج خطر ناخدای خاشاک است
حصنی ← دژ و پناهگاهیناخدای خاشاک ← ناخدای سست خسکمند موج ← کمند موج خطر
ز خویش رفتن ما رهبری نمیخواهد
دلیل قافلهٔ صبح سینهٔ چاک است
نیامدهست شرابی به عرض شوخی رنگ
جهان هنوز سیهمست سایهٔ تاک است
سایهٔ تاک ← سایهٔ درخت انگورسیهمست ← سیاهمستعرض شوخی رنگ ← اظهار جلوه و شوخی رنگ
چه وانمایمت از چشمبند عالم وهم
که خودنمایی آیینه در دل خاک است
خودنمایی آیینه ← جلوهگری آینهدل خاک ← درون خاک و گورعالم وهم ← جهان پندار و خیالوانمایمت ← به تو نشان دهمچشمبند ← فریب و سحر چشم
زمانه کجمنشان را به برکشد بیدل
کسی که راست بود خار چشم افلاک است
افلاک ← آسمانهابرکشد ← عزیز دارد و بالا کشدخار چشم ← چیز آزارندهٔ چشمکجمنشان ← کجطینتان و منحرفان
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- آب
- مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- غبار
- گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- جهان
- گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
- دامن
- کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دستآویز.
- صبح
- آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
- اشک
- قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
- سایه
- اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کمرنگ.
- وهم
- پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
- راه
- مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
غزلهای مرتبط