دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2663
یاد باد آن کز تبسم فیض عامی داشتی
یاد باد آن کز تبسم فیض عامی داشتی
در خطاب غیر هم با من پیامی داشتی
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندتبسم ← لبخندخطاب غیر ← خطاب به دیگرانفیض عامی ← بخشش همگانی
یاد باد آن ساز شَفْقَتها که بی ناموس غیر
در بساط تیره روزان عیش شامی داشتی
تیره روزان ← سیهروز و بدبختانشَفْقَتها ← مهربانیهاعیش شامی ← خوشی شامگاهیناموس غیر ← آبروی بیگانگان
یاد باد ای حسرت بنهاده پا از دل برون
چون نگه در چشم حیران هم مقامی داشتی
حسرت ← اندوه و دریغمقامی ← جایگاه و منزلچشم حیران ← چشم سرگشته
گاهگاهی با وجود بینیازیهای ناز
خدمتی ارشاد میکردی غلامی داشتی
ارشاد ← راهنمایی معنویبینیازیهای ناز ← استغناهای نازآلودغلامی ← بندگی و خدمت
آمد آمد خاک مشتاقان به گردون میرساند
یک دوگام آنسوی تمکین طُرفهکامی داشتی
تمکین ← وقار و خودداریطُرفهکامی ← کامیابی شگفت و نادرمشتاقان ← شیفتگانگردون ← آسمان و فلک
کردی از اهل وفا یکباره قطع التفات
در تغافل سخت تیغ بینیامی داشتی
اینقدر خلوت پرست کنج ابرویت که کرد
چون نگاه بینیازان سیر بامی داشتی
ما همان خاکیم اکنون انفعال از ما چرا
پیش از این هم با همه تمکین، خرامی داشتی
سوخت دل در انتظار گرد سر گردیدنی
آخر ای بدمست گاهی دور جامی داشتی
تیغ هم بر بیدل ما مَدّ احسان بود و بس
گر به حکم ناز، میل انتقامی داشتی
حکم ناز ← فرمانِ ناز و دلبریمَدّ احسان ← نشانۀ لطف و بخششمیل انتقامی ← خواستِ کینهتوزی
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- یاد
- بهخاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
- تیغ
- شمشیر و لبهٔ تیز؛ نمادِ قهرِ معشوق و جراحتِ عشق.
- حسرت
- افسوس و دریغ؛ اندوهِ ناکامی و آرزوی برنیامده.
- سیر
- گشت و سفر؛ سلوک و سیرِ معنویِ جان در راهِ حق.
- نگاه
- نگریستن؛ تجلیِ معشوق و سرچشمهٔ شور و گرفتاری.
- نگه
- نگاه و نظر؛ تجلیِ معشوق و سرچشمهٔ شور و گرفتاری.
- باد
- وزشِ هوا؛ نمادِ ناپایداری، غرور و تهیّتِ هستی.
- وفا
- پایداری در پیمان؛ نمادِ ثباتِ عشق و صدقِ یار.
- بساط
- گستردنی و فرش؛ کنایه از بزم، اسبابِ عیش و سامانِ دنیا.
غزلهای مرتبط