› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1986

دوش چون نی سطر دردی می‌چکید از خامه‌ام

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه امهامدشواری دشوارتر

دوش چون نی سطر دردی می‌چکید از خامه‌ام

ناله·ها خواهد پر افشاند از گشاد نامه·ام

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندخامه‌ام ← قلم مندوش ← دیشبگشاد نامه·ام ← گشودن نامه‌ام

شمع را جز سوختن آینه‌دار هوش نیست

پنبهٔ گوش‌ست یکسر سوز این هنگامه‌ام

آینه‌دار هوش ← نگهبان و آیینهٔ هوشهنگامه‌ام ← غوغا و آشوب منپنبهٔ گوش‌ست ← پنبهٔ گوش است؛ ناشنوایی

تا به کی باشد هوس محو کشاکش‌های ناز

داغ کرد اندیشهٔ رد و قبول عامه‌ام

رد و قبول ← پذیرش و ردعامه‌ام ← مردم عامکشاکش‌های ناز ← کشمکش‌های ناز

قدر دانی در بساط امتیاز دهر نیست

ورنه من در مکتب بی‌دانشی علامه‌ام

بساط امتیاز ← عرصهٔ برتری‌جوییعلامه‌ام ← دانای تمام‌عیارمقدر دانی ← قدرشناسی

پیش من نه آسمان پشمی ندارد در کلاه

می‌دهد زاهد فریب عصمت عمامه‌ام

زاهد ← پارسای ریاکارعصمت عمامه‌ام ← پاک‌نماییِ عمامه‌امپشمی ندارد ← هیچ اهمیتی و ادعایی ندارد

لوح امکان در خور بالیدن نطقم نبود

فکر معنی‌های نازک کرد نال خامه‌ام

بالیدن نطقم ← رشد و شکفتن سخنملوح امکان ← صفحهٔ هستی ممکناتمعنی‌های نازک ← معانی باریک و دقیقنال خامه‌ام ← قلم نحیف و نی‌مانندم

تا به کی پوشد نفس عریان تنی‌های مرا

بیشتر چون صبح رنگ خاک دارد جامه‌ام

رنگ خاک ← رنگ خاک؛ محو و فقیرعریان تنی‌های ← برهنگی‌ها و بی‌پوششی‌ها

بیدل از یوسف دماغ بی‌نیاز من پر است

انفعال بوی پیراهن ندارد شامه‌ام

انفعال ← شرم و سرافکندگیشامه‌ام ← بویایی منیوسف دماغ ← غرور و بینیِ یوسفی
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
معنی
مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
امکان
جهان ممکنات؛ هرچه وجودش وابسته و نه ضروری است.
فکر
اندیشه؛ تأمل و سیرِ ذهن، گاه دامِ راهِ دل.
دماغ
بینی یا سَر؛ جایگاهِ پندار، سرمستی و سودای خیال.
محو
زدوده و ناپدیدشدن؛ کنایه از فنا و استغراق در حقیقت.
بوی
رایحه؛ نمادِ نشانه باریک و یادِ دلدار.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗