› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1569

طرهٔ او در خیالم گر پریشان می‌شود

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه رپریشانمیشودردیف پریشان می شوددشواری دشوار

طرهٔ او در خیالم گر پریشان می‌شود

از نفس هم دل پریشان‌تر پریشان می‌شود

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندطرهٔ ← زلف پیشانی معشوقنفس ← دم و خیال نفسانیپریشان ← آشفته و پراکنده

ای بسا طبعی که در جمعیتش آوارگی‌ست

شعله از گل‌کردن اخگر پریشان می‌شود

آوارگی‌ست ← پراکندگی و بی‌خانمانی استاخگر ← پارهٔ آتش نیم‌سوزجمعیتش ← تمرکز و جمع‌بودن طبعگل‌کردن ← شعله‌ور شدن و شکفتن

از شکست خاطر ما هیچکس آگاه نیست

این غبار از عالم آنسوتر پریشان می‌شود

چون فنا نزدیک شد مشکل بود ضبط حواس

در دم پرواز بال و پر پریشان می‌شود

ای سحر بر گیر و دار جلوهٔ هستی مناز

این تجمل تا دم دیگر پریشان می‌شود

اینقدر گرد جهان گشتن جنون آوارگی‌ست

چرخ را هر صبح مغز سر پریشان می‌شود

هرزه‌گردی شاهد بی‌انفعالی‌های ماست

خاک ما گر نم کشد کمتر پریشان می‌شود

بی‌انفعالی‌های ← بی‌شرمی‌ها و بی‌حسی‌هانم کشد ← رطوبت جذب کندهرزه‌گردی ← سرگردانی بیهوده

ای چراگاه هوس از آدمیت شرم دار

خرمنت در فکر گاو و خر پریشان می‌شود

آدمیت ← انسانیت و شرافت آدمیخرمنت ← کشت و حاصل توچراگاه هوس ← چریدنگاه خواهش نفس

خاکدان دهر بیدل مرکز آرام نیست

خواب ما آخر بر این بستر پریشان می‌شود

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗