› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2372

از کمال سرکشی عاجزترین عالمیم

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه میمدشواری دشوار

از کمال سرکشی عاجزترین عالمیم

همچو مژگان پیش پایی تا به یاد آید خمیم

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندخمیم ← خمیده‌ایمسرکشی ← نافرمانی و طغیانپیش پایی ← زیر پا افتادن

ذره‌ایم اما پر است از ما جهان اعتبار

بیشی ما را حساب اینست کز هر کم کمیم

بیشی ← افزونی و برتریجهان اعتبار ← جهانِ ارزش‌های مجازیذره‌ایم ← ذرهٔ ناچیزیمکم کمیم ← از هر کمی کمتریم

بی وفاق آشفتگی می‌خندد از اجزای ما

در کتاب آفرینش جمله خط توأمیم

آشفتگی ← پریشانیبی وفاق ← بی‌همسازی

عالم عجز و غرور از یکدگر ممتاز نیست

گر همه خاکیم و گر افلاک ناموس همیم

افلاک ← آسمان‌هاعجز و غرور ← ناتوانی و تکبرممتاز ← جدا و متمایزناموس همیم ← هم‌آبروییم؛ برابریم

تر دماغ انفعالیم از وفای ما مپرس

از تعین هر که پیشانی گشاید ما نمیم

حسن را آغوش عشق اقبال ناز دیگر است

او تماشا ما تحیر، او نگین ما خاتمیم

اقبال ناز ← سعادتِ ناز و جلوهتحیر ← سرگشتگی و حیرتنگین ← سنگِ انگشتری

کو جنون تا مست عریانی برآییم از لباس

ور نه دامن تا گریبان دستگاه ماتمیم

جنون ← دیوانگیِ عشقدامن تا گریبان ← از پایین تا یقه؛ سراسرمست عریانی ← سرمستِ برهنگیِ وجود

غیر رسوایی چه دارد شهرت اقبال پوچ

گر علم گردیم چون سر‌های کل بی پرچمیم

سر‌های کل ← سرهای بی‌مو؛ طاسشهرت اقبال پوچ ← آوازهٔ سعادتِ بیهودهعلم ← پرچم

دستگاه کبر و ناز عاریت پیداست چیست

ما بچینی جمله فغفوریم با ساغر جمیم

دستگاه کبر و ناز ← بساطِ تکبر و نازعاریت ← امانتی و موقتی

زین شکایت انجمن سامان گوش کر کنید

پنبه‌ای گر هست صد زخم زبان را مرهمیم

زخم زبان ← آزارِ سخنسامان گوش کر ← آمادهٔ ناشنواییمرهمیم ← التیام‌بخشیم

مرده را بهر چه می‌پوشند چشم آگاه باش

خاک خلوتگاه اسرار است و ما نامحرمیم

اسرار ← رازهاخاک خلوتگاه ← خاکِ جایگاهِ خلوتنامحرمیم ← بیگانه‌ایم؛ محرم نیستیم

بیدل اینجا تیغ جرأت در کف کم فرصتی‌ست

چون سحر قطع نفس کم نیست پر نازک دمیم

تیغ جرأت ← شمشیرِ گستاخیقطع نفس ← بریدنِ دم
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
عجز
ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
سحر
سپیده‌دم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
یاد
به‌خاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗