› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2373

بی شبهه نیست هستی از بسکه ناتوانیم

وزن مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه انیمدشواری دشوارتر

بی شبهه نیست هستی از بسکه ناتوانیم

یا نقش آن تبسم یا موی آن میانیم

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبی شبهه ← بی‌گمانناتوانیم ← ضعیف و ناپایداریمنقش آن تبسم ← نقشِ آن لبخند

نی منزلی معین نی جاده‌ای مبرهن

عمری‌ست چون مه و سال بی مدعا روانیم

تحقیق ما محالست فهمیدن انفعال‌ست

دیگر بگو چه حال‌ست فریاد بی‌زبانیم

تحقیق ← جستجوی حقیقت

افسانهٔ من و ما نشنیدن است اولی

تا پنبه نیست پیدا بر گوش خود گرانیم

افسانهٔ من و ما ← قصهٔ خودپرستیاولی ← بهتر و سزاوارترپنبه ← پنبهٔ گوش؛ سدِ شنیدنگرانیم ← سنگینیم؛ ناشنوا کرده‌ایم

زین جنسهاکه چون صبح غیر از نفس ندارد

چیدن چه احتمال‌ست بر چیدن دکانیم

دکانیم ← دکان‌داریمغیر از نفس ← جز دم و خیال

منع عروج مقصد پیچ وخم نفس‌هاست

از خود بر آمدن کو حیران نردبانیم

عروج مقصد ← بالارفتن به هدف

قید خیال هستی افسون نارسایی‌ست

پر نیست ورنه یک سر بیرون آشیانیم

در خاک تیره بوده است هنگامهٔ تعین

از یک چراغ خاموش صد انجمن عیانیم

خاک تیره ← خاکِ تاریک و گورهنگامهٔ تعین ← شورِ تشخص‌یافتنچراغ خاموش ← چراغِ مرده

تحقیق نارسایان چندین قیاس دارد

حرف نگفته‌ای را صد رنگ ترجمانیم

قیاس ← سنجش و گماننارسایان ← ناتمامان در فهم

یادی ز نقش پاکن بر بیش و کم حیاکن

ما را به خود رها کن تخفیف امتحانیم

حیاکن ← شرم کن

دردا که جوهر چشم از فهم ما نهان ماند

نامحرم زمینیم هر چند آسمانیم

آسمانیم ← آسمانی‌ایمجوهر چشم ← گوهرِ بینایی

گلشن هوا ندارد صحرا فضا ندارد

امید جا ندارد دامن کجا فشانیم

با خود اگر نسازیم بر الفت که نازیم

پر بی‌کسیم ناچار بر خویش مهربانیم

الفت ← دوستی و پیوندمهربانیم ← مهربانیم

ار کاف و نون دمیدیم غیر از عدم چه دیدیم

چیزی ز ما مخواهید ما حرف این دهانیم

عدم ← نیستیکاف و نون ← کلمهٔ «کن»؛ امرِ آفرینش

بیدل سراغ عنقا حرفی‌ست بر زبان‌ها

ماییم و نامی و هیچ بسیار بی نشانیم

سراغ عنقا ← جستجویِ مرغِ افسانه‌ای
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
عدم
نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
زبان
عضوِ گفتار؛ ابزارِ بیان و گاه حجابِ معنای نهفته.
جوهر
ذات و بنیاد شیء؛ چیزی که قائم به خود دانسته می‌شود.
هیچ
بودِ تهی و بی‌اعتبار؛ نشان نفی خود یا جهان گذرا.
امید
چشم‌داشتِ خیر؛ نورِ دل در برابرِ نومیدی و رجای وصل.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗