› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1629

شور حاجت تا کی از حرص دو دل باید شنید

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه شنیدردیف باید شنیددشواری درآمدنی

شور حاجت تا کی از حرص دو دل باید شنید

یک عرق حرف از جبین منفعل باید شنید

نیک‌و بد سربرخط تسلیم فرمان قضاست

این صدا از ریزش خون بحل باید شنید

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبحل ← حلال‌کردن و بخشایشسربرخط تسلیم ← سر بر خطِ فرمان‌برداری

عالمی را سرکشی بر باد غارت داده است

حرف امن از آتش نامشتعل باید شنید

آتش نامشتعل ← آتشِ هنوز شعله‌ورنشدهبر باد غارت ← تاراج و نابودیِ کامل

آن خروش صور کز دورت به گوش افتاده است

تا نفس باقی‌ست ما را متصل باید شنید

اطلس افلاک هم زین پیش در یادم نبود

این زمان طعن لباس از آب و گل باید شنید

غافل از فهم زبان درد بودن شرط نیست

ناله هم هر چند باشد دل کسل باید شنید

دل کسل ← ملال‌آور برای دل

مقتضای عجز عجز است از فضولی شرم دار

هر چه گوید عشق درگوشت خجل باید شنید

فضولی ← دخالت و زبان‌درازیِ بی‌جامقتضای عجز ← لازمه و اقتضای ناتوانی

محرم اسرار خاموشان زبان و گوش نیست

من شکست رنگم آوازم ز دل باید شنید

بیدل این شور بد و نیکی که تکلیف کیست

پنبه تا درگوش باشد معتدل شنید

پنبه تا درگوش ← تا گوش با پنبه بسته باشد
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
عرق
تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
عجز
ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
غافل
بی‌خبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
شرم
حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
زبان
عضوِ گفتار؛ ابزارِ بیان و گاه حجابِ معنای نهفته.
درد
رنج و الم؛ سرمایهٔ عاشق و راهِ پختگیِ جان.
شور
هیجان و جوش؛ نمادِ بی‌قراریِ عاشقانه و وجد.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗