› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 25

درین نه آشیان غیر از پر عنقا نشد پیدا

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه انشدپیداردیف نشد پیدادشواری درآمدنی

درین نه آشیان غیر از پر عنقا نشد پیدا

همه پیدا شد اما آنکه شد پیدا نشد پیدا

تلاش مطلب نایاب ما را داغ کرد آخر

جهانی رنج گوهر برد جز دریا نشد پیدا

دل گمگشته می‌گفتند دارد گرد این وادی

به جست‌وجو نفس‌ها سوختم اما نشد پیدا

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌انددل گمگشته ← دل گمشدهنفس‌ها سوختم ← رنج بسیار کشیدموادی ← دشت و بیابان

فلک در گردش پرگار گم کرده‌ست آرامش

جهان تا سر برون آورد غیر از پا نشد پیدا

دلیل بی‌نشان در ملک پیدایی نمی‌باشد

سراغ ما کن از گردی کزین صحرا نشد پیدا

چه سازد کس نفس سررشتهٔ تحقیق کم دارد

تو گر داری دماغی جهد کن کز ما نشد پیدا

بهشت و کوثر از حرص و هوس لبریز می‌باشد

به عقبا هم رسیدم جز همین دنیا نشد پیدا

حضور کبریا تا نقش بستم عجز پیش آمد

برون احتیاج آثار استغنا نشد پیدا

سراغ رفتگان عمری‌ست زین گلشن هوس کردم

به جای رنگ بویی هم از آن گل‌ها نشد پیدا

به ذوق جستجو می‌باید از خود تا ابد رفتن

هزار امروز و فردا دی شد و فردا نشد پیدا

غم این تنگنایم برنیاورد از پریشانی

نفس آسودگی می‌خواست اما جا نشد پیدا

تنگنایم ← مضیقه و فشارمنفس آسودگی ← دمِ راحتیپریشانی ← آشفتگی

درین محفل به امید تسلی خون مخور بیدل

بیا در عالم دیگر رویم اینجا نشد پیدا

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
عجز
ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
امید
چشم‌داشتِ خیر؛ نورِ دل در برابرِ نومیدی و رجای وصل.
پیدا
آشکار و نمایان؛ ظهورِ حق در برابرِ نهان و پنهان.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗