› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 912

گر شور مستی‌ام کند اندیشه گردباد

وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه شهگردباددشواری دشوارتر

گر شور مستی‌ام کند اندیشه گردباد

در گردش قدح شکند شیشه گردباد

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌انداندیشه گردباد ← خیالِ گردبادگونهشیشه گردباد ← شیشهٔ شراب در گردبادقدح ← پیالهٔ شراب

از رشک وحشتی که گرفته‌ست دامنم

ترسم به پای خوبش زند تیشه گردباد

تیشه گردباد ← ضربهٔ ویرانگر گردباددامنم ← دامن وجودم

شور جهان ترانهٔ دود دماغ کیست

صد دشت و در تنیده به یک ربشه گردباد

ترانهٔ دود دماغ ← آهنگ خیال و سودادود دماغ ← سودای سر و خیالربشه ← ریشهگردباد ← گردباد سرگشته

جولان شوق باک ندارد ز خار و خس

مشکل ز پیش پا کند اندیشه گردباد

اندیشه گردباد ← خیال گردبادگونهجولان شوق ← تاخت‌وتاز اشتیاقخار و خس ← مانع‌های خُرد

نخل جنون علم کش باغ و بهار نیست

سر برنمی‌کشد مگر از بیشه گردباد

بیشه ← بیشه و بیشه‌زارعلم کش ← علم‌کشیده؛ سرافرازنخل جنون ← درخت دیوانگیگردباد ← گردباد سرگشته

هرجا نشان دهند ز سرگشتگان عشق

پیچد به من ز غیرت هم پیشه گردباد

سرگشتگان عشق ← سرگشتگان راه عشقغیرت هم پیشه ← غیرت هم‌پیشهگردباد ← گردباد هم‌سنخ

بیدل در این حدیقه نشد جز من آشکار

سرگشتگی نهال وگل ریشه گردباد

حدیقه ← باغسرگشتگی ← حیرانیگردباد ← گردباد هستی
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
شوق
اشتیاقِ سوزان؛ کششِ پرشورِ دل به‌سوی معشوق و وصال.
شیشه
ظرفِ بلورین؛ نمادِ شکنندگیِ دل و صفای جان.
باغ
بوستان؛ نمادِ جهان، جلوه‌گاهِ حُسن و گذرِ بهارِ عمر.
دماغ
بینی یا سَر؛ جایگاهِ پندار، سرمستی و سودای خیال.
شور
هیجان و جوش؛ نمادِ بی‌قراریِ عاشقانه و وجد.
دشت
بیابانِ پهناور؛ نمادِ گستره تنهایی و سرگردانیِ عاشق.
دود
بخار سیاهِ آتش؛ نشانه سوز درون، تیرگی و آه برآمده از دل.
خار
تیغِ گیاه؛ نمادِ رنج، حقارت و همراهِ ناگزیرِ گل.
ریشه
بنِ گیاه؛ نمادِ اصل، بنیاد و تعلقِ پای‌بندکننده.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗