دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2589
همچون نفس به آینهٔ دل رسیده رو
همچون نفس به آینهٔ دل رسیده رو
یعنی درین مکان نفسی وا کشیده رو
تسلیم خضر مقصد موهوم ما بس است
چون سایه سر به خاک نه و آرمیده رو
آخر به خواب نیستی از خویش رفتنی است
باری فسانهٔ من و ما هم شنیده رو
زین دشت خارها همه بر باد رفتهاند
از خود چو سیل بر اثر آب دیده رو
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندآب دیده ← اشک چشمبر باد ← نابود و پراکندهسیل ← سیل خروشان
عالم تمام معبد تسلیم بیخودیست
هر سو روی به سجدهٔ اشک چکیده رو
تا سر بر آری از چمن مقصد جنون
بر جادههای چاک چو جیب دریده رو
در خرقهٔ گدایی و در کسوت شهی
سوزن صفت ز تار تعلق جریده رو
تعلق ← وابستگی دنیویجریده ← جدا و رهاسوزن صفت ← مانند سوزن؛ از تار جداکسوت ← جامه و لباس
سیر بهار میکدهٔ نازت آرزوست
گامی ز خود برون چو دماغ رسیده رو
گلچینی بهار طرب بی تعلقیست
چون گردباد دامن از این دشت چیده رو
طرب ← شادی و نشاطگردباد ← باد چرخانگلچینی ← چیدن گل
بال امید بسمل این عرصه بسته نیست
پرواز اگر دری نگشاید تپیده رو
رنج خیال مصلحت ساز زندگیست
باری گهی که نیست به دوشتکشیده رو
دوشتکشیده ← بر دوش نهادهرنج خیال ← رنج اندیشهپردازیمصلحت ساز ← مصلحتاندیش
بیدل عنان عافیت ما گسسته است
مانند ریشه زیر زمین هم دویده رو
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- آب
- مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- خیال
- صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
- دامن
- کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دستآویز.
- جنون
- دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- اشک
- قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
- بهار
- فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- سایه
- اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کمرنگ.
- پرواز
- اوجگرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
غزلهای مرتبط