› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 932

جنون اندیشه‌ای بگذار تا دل بر هنر پیچد

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه رپیچدردیف پیچددشواری نسبتاً آسان

جنون اندیشه‌ای بگذار تا دل بر هنر پیچد

به دانش نازکن چندانکه سودایی به سر پیچد

حصول کام با سعی امل‌ها برنمی‌آید

عنان ریشه دشوار است تحصیل ثمر پیچد

نگه محو جمال اوست اما چشم آن دارم

که دل هم قطره اشکی گردد و بر چشم تر پیچد

ز آغوش نقابش تا قیامت گل توان چیدن

اگر بر عارض رنگین شبی از ناز درپیچد

تواند در تکلم شکرستان ریزد از گوهر

لبی کز خامشی موج گهر را در شکر پیچد

صدای تیغ او می‌آید از هر موج این دریا

در این اندیشه حیرانست دل تا از که سر پیچد

نفس هم برنمی‌دارد دماغ صبح نومیدی

دعای ما کنون خود را به طومار دگر پیچد

خوشا قطع امید و پرفشانی‌های اندازش

که صد عمر ابد در فرصت رقص شرر پیچد

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندرقص شرر ← رقص جرقه و شرارهپرفشانی‌های اندازش ← بال‌افشانی‌های شیوهٔ او

به رنگ‌گردباد آن به که وحشت‌پرور شوقت

بجای دامن پیچیده خود را برکمر پیچد

برکمر پیچد ← به کمر بپیچد؛ تنگ دربرگیردرنگ‌گردباد ← همچون گردبادوحشت‌پرور ← پرورندهٔ وحشت

چه امکان‌ست طی‌گردد بساط‌حسرت عاشق

چو مژگان هر دو عالم را مگر بر یکدگر پیچد

بساط‌حسرت ← گستره و پهنهٔ حسرت

تعین هر چه باشد خجلت دون همتی دارد

به کوتاهی‌ست میل رشته بر خود هر قدر پیچد

تعین ← تشخص و حدّ وجودیدون همتی ← پستیِ همّت

کسی بیدل به سعی وحشت از خود برنمی‌آید

ز غفلت تاکجا گرداب ما از بحر سر پیچد

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
فرصت
مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
تیغ
شمشیر و لبهٔ تیز؛ نمادِ قهرِ معشوق و جراحتِ عشق.
حسرت
افسوس و دریغ؛ اندوهِ ناکامی و آرزوی برنیامده.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗