دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2479
پریشان کرد چون خاموشیام آواز گردیدن
پریشان کرد چون خاموشیام آواز گردیدن
ندارد جمع گشتن جز به خویشم بازگردیدن
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندآواز گردیدن ← چرخش و جنبش بهسانِ بانگ و هیاهوجمع گشتن ← سامانیافتن و یکجا شدنِ خاطر
هوس طرف جنون سیرم، مپرس از کعبه و دیرم
سر بی مغز و سامان هزار انداز گردیدن
اگر هستی ز جیب ذره صد خورشید بشکافد
ندارد عقدهٔ موهومی من باز گردیدن
سر گرد سری دارم که در جولانگه نازش
چو رنگم میشود بال و پر پرواز گردیدن
پس از مردن بقدر ذره میباید غبارم را
به ناموس وفا مهر لب غماز گردیدن
دو عالم طور میخواهدکمین برق دیدارش . ..
به یک آیینه دل نتوان حریف ناز گردیدن
حریف ناز ← هماورد و تابآرندۀ نازطور ← کوهِ تجلّیِ موسی؛ مقامِ دیدار
گرفتم گل شدی ای غنچه زین باغت رهایی کو
گره وا کردن ست اینجا قفس پرواز گردیدن
قفس پرواز گردیدن ← قفس خود عینِ پرواز شدنگره وا کردن ← گشودنِ گرفتگی و بندِ کار
شرارتگر نگه واری پر افشاند غنیمت دان
به رنگ رفته نتوان بیش از اینگلباز گردیدن
رنگ رفته ← پژمرده و بیطراوتشرارتگر نگه ← نگاهِ فتنهانگیز و آشوبگر
فنا هم دستگاه هستی بسیار می خواهد
بقدر سرمهگشتن بایدم بسیار گردیدن
دستگاه هستی ← سامانه و بساطِ وجودسرمهگشتن ← چون سرمه نرم و ناچیز شدنفنا ← نیستیِ عرفانی؛ محو در حق
خط پرگارنیرنگیست بیدل نقش ایجادم
هزار انجام طی کردهست این آغاز گردیدن
آغاز گردیدن ← این چرخشِ ازلی که آغاز نام دارد
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- هوس
- آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
- جنون
- دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- لب
- کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- پرواز
- اوجگرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
- خط
- موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
غزلهای مرتبط