› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 284

سجود خاک راحت گر هوا جوشاند از سرها

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه رهادشواری دشوارتر

سجود خاک راحت گر هوا جوشاند از سرها

تپیدن محمل دریا کشد بر دوش‌گوهرها

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌انددوش‌گوهرها ← شانهٔ گوهرهاسجود خاک ← سجده بر خاکمحمل دریا ← کجاوهٔ دریاهوا جوشاند ← هوا و هوس بجوشاند

شب هجرت به آن توفان غبار انگیخت آه من

که میدان پریدن تنگ شد بر چشم اخترها

شب هجرت ← شب دوریغبار انگیخت ← گرد برانگیختمیدان پریدن ← فضای پروازچشم اخترها ← چشم ستارگان

شهید انتظار جلوهٔ تیغ که‌ام یارب

که چون شمعم زیک‌گردن بلندی می‌کندسرها

جلوهٔ تیغ ← نمود شمشیرزیک‌گردن بلندی ← به اندازهٔ یک گردن بلندشهید انتظار ← کشتهٔ انتظارمی‌کندسرها ← سرها می‌کند

در آن گلشن که نخل او علم‌گردد به رعنایی

رسایی ری پزد بر سر سرو و صنوبرها

رسایی ← بلندی و کمال قدرعنایی ← زیبایی و دلبریری پزد ← ریا و فخر پزدصنوبرها ← درختان صنوبرعلم‌گردد ← پرچم شود و برافرازد

زلعلش هرکجا حرفی به تحریرآشناگد

تبسم می‌کشد چون صبح بال ازخط مسطرها

بال ازخط ← بال از خطتحریرآشناگد ← با نوشتن آشنا شودزلعلش ← از لب لعل اومسطرها ← خط‌کش‌های سطرنویسی

ندارد نامهٔ من درخور پرواز مضمونی

مگر رنگی ببندم بر پر و بال کبوترها

درخور پرواز ← شایستهٔ پروازرنگی ببندم ← رنگی ببندم و آراسته کنممضمونی ← محتوا و معناییپر و بال کبوترها ← پر و بال کبوترها

مخواه از اهل معنی جزخموشی‌کاندر

حباب‌آسا نریزن آبروی‌.خویش گوهرها

آبروی‌.خویش ← آبروی خویشاهل معنی ← اهل باطن و معرفتحباب‌آسا ← مانند حبابگوهرها ← مرواریدها

ز برگ خوف اگر بر خویش لرزد بید جا دارد

که باشد مفلسان را موی بر اندام نشترها

برگ خوف ← برگ ترسبید ← درخت بید لرزانمفلسان ← تهیدستاننشترها ← نیشترها

سمندر طینتم، ننگ فسردن برنمی‌دارم

پروبال من آتش بود پیش از رستن پرها

رستن پرها ← روییدن پرهاسمندر طینتم ← طینت من سمندر استننگ فسردن ← شرم سرد شدنپروبال من آتش ← پر و بالم آتش بود

ز خاکستر سراغ شعلهٔ من چند پرسیدن

تب بیتابی شوقم نمی‌سازم به بسترها

تب بیتابی ← تب بی‌قرارینمی‌سازم به بسترها ← به بسترها نمی‌نشینم

هجوم غجز سامان غرورم کم نمی‌سازد

چو تیغ موج دارم در شکست خویش جوهرها

تیغ موج ← شمشیر موججوهرها ← جوهر تیغ و آینهسامان غرورم ← سامان غرور منهجوم غجز ← حملهٔ غمزه

به رنگی سوخت عشقم در هوای آتشین خویی

که از خجلت به خاکستر عرق‌کردند اخگرها

اخگرها ← پاره‌های آتشخجلت ← شرمعرق‌کردند ← عرق ریختندهوای آتشین خویی ← هوای خوی آتشین

میی‌کو تا هوس اینجا دماغی تازه گرداند

چوگوهر یک قلم لبریز دلتنگی‌ست ساغرها

دلتنگی‌ست ساغرها ← ساغرها پر از دلتنگی‌انددماغی تازه ← ذوق و حالی تازهمیی‌کو ← شراب کجاستیک قلم ← یکسره

ز ابنای زمان بیهوده دردسر مکش بیدل

اگر باری نداری التفاتت چیست با خرها

ابنای زمان ← مردم روزگارالتفاتت ← توجه توباری ← باری و قدریدردسر مکش ← رنج بیهوده مبر
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
عرق
تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
تیغ
شمشیر و لبهٔ تیز؛ نمادِ قهرِ معشوق و جراحتِ عشق.
شعله
زبانه آتش؛ نماد شور، گدازِ عشق و فنای ناپایدار.
جلوه
آشکارشدن زیبایی یا حقیقت در صورت دیدنی.
معنی
مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗