› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 64

شور جنون در قفسی با همه بیگانه برآ

وزن مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی)قافیه انهبراردیف برادشواری میانه

شور جنون در قفسی با همه بیگانه برآ

یک دو نفس ناله شو و از دل دیوانه برآ

تاب و تب سُبحه بهل، رشتهٔ زنّار گسل

قطرهٔ می! جوش زن و برخط پیمانه برآ

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبرخط پیمانه ← تا خطِ پیمانه؛ لبریزجوش زن ← بجوش و طغیان کنزنّار ← کمربندِ کفر و رندیسُبحه ← تسبیحِ زهد

اشک کشد تا به کجا ساغر ناموس حیا

شیشه به بازار شکن، اندکی از خانه برآ

چون نفس از الفت دل پای تو فرسود به گل

ریشهٔ وحشت ثمری از قفس دانه برآ

چرخ کلید در دل وقف جهادت نکند

ارّه صفت گو دمِ تیغت همه دندانه برآ

ارّه صفت ← مانند ارهدندانه ← دندانه‌های تیغچرخ ← فلک و روزگار

نیست خرابات‌جنون عرصهٔ جولان فنون

لغزش مستانه خوش است آبله پیمانه برآ

آبله پیمانه ← تاولِ پیمانه؛ زخم شرابجولان فنون ← میدان نمایش هنرهاخرابات‌جنون ← خراباتِ دیوانگیلغزش مستانه ← لغزش از سرِ مستی

کرده فسون نفست، غرهٔ عشق وهوست

دود چراغی که نه‌ای از دل پروانه برآ

غرهٔ عشق ← فریفتهٔ عشقفسون نفست ← جادوی دم و سخن توپروانه ← پروانهٔ سوخته در شمع

تا ز خودت‌نیست خبر درته‌خاکست نظر

یک مژه برخویش‌گشاگنج زویرانه برآ

درته‌خاکست ← در ته خاکستر مدفون

ما ومن عالم‌دون جمله‌فریب است وفسون

رو به در خواب زن ازکلفت افسانه برآ

عالم‌دون ← دنیای پستما ومن ← منیت و خودی

بیدل ازافسونگری‌ات خرس‌وبز آدم‌نشود

چنگ به هر ریش مزن از هوس شانه برآ

خرس‌وبز ← جانورانِ خام؛ ناسختهشانه ← شانه؛ ابزار خودآراییچنگ به هر ریش ← دست به هر کاری
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
دم
نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
نظر
نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
مژه
موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
خواب
خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.
آبله
تاولِ پا یا دانهٔ پوست؛ نشانهٔ رنجِ راه و سلوک.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗