دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2311
سر خوش آن نرگس مستانهایم
سر خوش آن نرگس مستانهایم
ما گدایان در میخانهایم
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندسر خوش ← مست و سرمست
قید دل ما را امل فرسود کرد
در کمند ریشهٔ این دانهایم
شغل سر چنگ حوادث مفت ماست
زلف بیداد آشنای شانهایم
حوادث ← پیشامدهای سخت روزگارزلف بیداد ← گیسوی ستمکار معشوقسر چنگ ← نوک چنگال و پنجه
چون سحر جیبی که ما وا کردهایم
خندهٔ بیمطلب دیوانهایم
بیمطلب ← بیهدف و بیسودجیبی ← گریبان و یقهوا کردهایم ← گشودهایم؛ بیپرده شدهایم
بی چراغ از ما که مییابد سراغ
خانهٔ گم کردهٔ پروانهایم
خانهٔ گم کردهٔ ← خانهگمکرده؛ سرگشتهسراغ ← نشان و خبر یافتن
اسم ما تهمتکش وصف است و بس
گر پر و خالی همین پیمانهایم
تهمتکش ← بار بهتانکشندهوصف ← ستایش و توصیف
بت پرستی باعث ایجاد ماست
برهمن زادان این بتخانهایم
بت پرستی ← پرستش بت؛ عشق مجازیبرهمن زادان ← زادگان برهمن؛ هندوزاده
گر نفس سرمایهٔ این فرصت است
آشنا تا گفتهای بیگانهایم
آشنا ← دوست و محرمبیگانهایم ← ناآشنا و دوریمسرمایهٔ ← مایه و دارایینفس ← دم و لحظهٔ زندگی
ما و من پر سحر کار افتاده است
هر چه میگوییم هست اما نهایم
ما و من ← منیت و دوگانگی خودینهایم ← وجود حقیقی نداریمپر سحر ← بسیار جادویی و فریبنده
بیدل از وهم جنون سامان مپرس
گنج ناپیدا و ما ویرانهام
سامان ← سامان و نظاموهم جنون ← پندار دیوانگیویرانهام ← ویرانهام که گنج در آن استگنج ناپیدا ← گنج پنهان و ناپدید
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- جنون
- دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
- خانه
- سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
- وهم
- پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
- سحر
- سپیدهدم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
- فرصت
- مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
- سامان
- سروسامان و نظم؛ آسایش و قرارِ کار، که عاشق فاقدِ آن است.
- سراغ
- جستوجو و نشانِ کسی؛ پیجوییِ گمشده.
- چراغ
- شمع و فروغ؛ نماد روشنی هدایت و جانِ سوزانِ روشنگر.
- ریشه
- بنِ گیاه؛ نمادِ اصل، بنیاد و تعلقِ پایبندکننده.
- خنده
- شکفتنِ لب؛ نمادِ شکوفایی، تمسخر و گاه شکافِ غنچه.
- دانه
- تخمِ گیاه؛ نمادِ دامِ فریب، آز و نهفتنِ ثمر در نهان.
- زلف
- موی تابدارِ معشوق؛ نمادِ کفر، دامِ دل و آشفتگی.
- مطلب
- مقصود و خواسته؛ نمادِ مرادِ نهفته و حاجتِ جان.
غزلهای مرتبط