› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 193

خارج‌آهنگی ندارد سبحه و زنار ما

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه ارماردیف مادشواری دشوار

خارج‌آهنگی ندارد سبحه و زنار ما

می‌دود مرکز همان سر بر خط پرگار ما

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندخارج‌آهنگی ← ناهماهنگیزنار ← کمربند غیرمسلمانسبحه ← تسبیحپرگار ← پرگار هندسی

از ادب‌پروردگان یاد تمکین توایم

موی چینی می‌فروشد ناله در کهسار ما

ادب‌پروردگان ← تربیت‌شدگان ادبتمکین ← وقارموی چینی ← موی نازک و ظریفکهسار ← کوهستان

سعی ما چون شمع‌بیتاب هوای نیستی‌ست

تا پر رنگی‌ست از خود می‌کند منقار ما

شمع‌بیتاب ← شمع بی‌قرارمنقار ← نوک؛ خودسوزی شمع

گرهمه‌مخمل شودخواب‌بهار اینجاتراست

سایهٔ گل پر عرق‌ریزست درگلزار ما

عرق‌ریزست ← سراپا عرق‌فشان است

تا نگه رنگ تأمل باخت پروازیم و بس

چون سحر تا کی شود شبنم قفس بردار ما

رنگ تأمل ← رنگ اندیشه و درنگقفس بردار ← بردارندهٔ قفسنگه ← نگاه

بوی گل مفت تأمل‌هاست گر وا می‌رسی

نبض‌واری در نفس پر می‌زند بیمار ما

بیمار ← عاشق رنجورنبض‌واری ← مانند ضربان نبض

ذره‌ایم از خجلت سامان موهومی مپرس

اندک هر چیز دارد خنده بر بسیار ما

شهرت رسوایی‌ماچون سحرپوشیده‌نیست

گل ز جیب چاک می‌بندند بر دستار ما

جیب چاک ← چاک گریباندستار ← عمامه

از ازل آشفتگی بنیاد تعمیر دلیم

موی مجنون چیدن است از سایهٔ دیوار ما

یأس پیری قطع کرد از ما امید زندگی

بسکه خم‌گشتیم افتاد از سر ما بار ما

بار ← بارِ سر؛ سربارخم‌گشتیم ← خمیده شدیمیأس ← ناامیدی

همچو عکس آب تشویش از بنای ما نرفت

مرتعش بوده‌ست گویی پنجهٔ معمار ما

تشویش ← اضطرابعکس آب ← تصویر لرزان در آبمرتعش ← لرزانمعمار ← سازنده

در خور هر سطر بیدل باید از خود رفتنی

جاده‌ها بسته‌ست بر سر قاصد از طومار ما

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
عرق
تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
سحر
سپیده‌دم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
یاد
به‌خاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
شبنم
رطوبت لطیف بامدادی؛ نماد لطافت، ناپایداری و اشک.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗