› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1821

آه از این جلوهٔ نقاب فروش

وزن فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه ابفروشردیف فروشدشواری درآمدنی

آه از این جلوهٔ نقاب فروش

بحر در جیب و ما حباب فروش

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبحر در جیب ← دریا در دامانحباب فروش ← فروشندهٔ حباب؛ ناپایدارنقاب فروش ← فروشندهٔ نقاب؛ پنهان‌کار

تو و صد موج گوهر تمکین

من و یک اشک اضطراب فروش

اضطراب فروش ← فروشندهٔ بی‌قراریتمکین ← آرامش و وقارموج گوهر ← موجِ گوهرخیز

انفعال است شبنم این باغ

عرقی گل کن و گلاب فروش

انفعال ← شرم و سرافکندگیعرقی گل کن ← عرقی چون گل بسازگلاب فروش ← فروشندهٔ گلاب

چشمی از نقش این و آن بر بند

اعتبار جهان به خواب فروش

اعتبار جهان ← ارزش و اعتبار دنیابه خواب فروش ← به خواب بفروش؛ بی‌ارزش داننقش این و آن ← تصویرِ این و آن

دل افسرده سنگ راه وفاست

کاش خون گردد این حجاب فروش

حجاب فروش ← فروشندهٔ پرده؛ حجاب‌سازدل افسرده ← دل پژمرده

هوش اگر صد قماش پردازد

تو به یک جرعهٔ شراب فروش

جرعهٔ شراب ← یک جرعه میقماش ← پارچه؛ کالاپردازد ← بسازد و بیاراید

آخر کار شعله همواری‌ست

نفسی چند پیچ و تاب فروش

همواری‌ست ← آرامش و یکسانی استپیچ و تاب فروش ← فروشندهٔ پیچ و تاب؛ ناآرامی

به هوس پایمال نتوان زیست

مخمل ما مباد خواب فروش

خواب فروش ← فروشندهٔ خواب؛ خواب‌آورمخمل ما ← مخملِ ما؛ بستر نرمپایمال ← لگدمال‌شده

باب غم جز دل گداخته نیست

مشتری تشنه است، آب فروش

آب فروش ← فروشندهٔ آبباب غم ← درِ غم؛ محل غمدل گداخته ← دلِ گداخته و سوخته

قدر داغ جگر چه می‌دانی

رو به دکانچهٔ کباب فروش

داغ جگر ← سوزِ جگردکانچهٔ کباب ← دکان کوچک کباب

سایه پرورد جلوهٔ یاریم

خاک ما گیر و آفتاب فروش

آفتاب فروش ← فروشندهٔ آفتابجلوهٔ یاریم ← نمودِ یاریِ ماسایه پرورد ← در سایه پرورش‌یافته

بیدل ایام غازه کاری رفت

ماند بخت سیه خضاب فروش

ایام غازه کاری ← روزگارِ آرایش و زینتبخت سیه ← بخت سیاهخضاب فروش ← فروشندهٔ خضاب؛ رنگ‌آمیز
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
راه
مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
خواب
خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.
شعله
زبانه آتش؛ نماد شور، گدازِ عشق و فنای ناپایدار.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗