دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 495
ز دستگاه جنون راز همتم فاش است
ز دستگاه جنون راز همتم فاش است
که جوش آبلهام هر قدم گهر پاش است
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندجوش آبلهام ← تاولهای جوشانمدستگاه جنون ← ساختار و عالم دیوانگیهمتم ← اراده و بلندی طبعمگهر پاش ← گوهرپاش؛ فیضان ارزش
حصول کار امل نیست غیر خفت عقل
برای دیگ هوس خامی طمع آش است
امل ← آرزوی درازحصول کار ← تحقق و رسیدن به مقصودخامی طمع ← ناپختگی حرصخفت عقل ← خواری و سستی خرد
غبار کلفت ازین مهمانسرا نرود
که طبع خلق فضول و زمانه قلاش است
غبار کلفت ← گرد تیرگی و رنجفضول ← فضولپیشه؛ مداخلهگرقلاش ← رند و بیبندوبارمهمانسرا ← سرای مهمان؛ دنیا
چو صبح نسخه فروش ظهور آفاقیم
ز چاک سینهٔ ما راز نُه فلک فاش است
ظهور آفاقیم ← پدیداری جهانهانسخه فروش ← فروشندهٔ نسخه؛ آشکارکنندهنُه فلک ← نه آسمان کیهانی
نگارخانهٔ حیرت به دیدن ارزانی
خیال موی میان تو کلک نقاش است
موی میان ← باریکی کمر معشوقنگارخانهٔ حیرت ← نگارستان سرگشتگیکلک نقاش ← قلم نقاش
جهانیان همه مست شکست یکدگرند
هجوم موج درین بحر گرد پرخاش است
مست شکست ← مست از شکستن یکدیگرهجوم موج ← یورش موجهاگرد پرخاش ← گرد ستیزهجویی
ز غارت ضعفا مایه میبرد ظالم
زپهلوی خس و خاشاک شعله عیاش است
خس و خاشاک ← خردهٔ بیارزشزپهلوی ← از پهلوی؛ به زیانشعله عیاش ← آتش خوشگذران؛ ستمگرغارت ضعفا ← چپاول ناتوانان
کدام شعله که آخر به خاک ره ننشست
بساط رنگ جهان را شکست فراش است
بساط رنگ ← پهنهٔ جلوههاشکست فراش ← شکستن، فرشگستر است
همین به زندگی اسباب دام آفت نیست
به خاک نیز، کفن، خضر راه نباش است
اسباب دام ← وسایل دام و گرفتاریخضر راه ← راهنمای راه رستگارینباش ← دزد و راهزن
حصار جهل بود دستگاه ما بیدل
همان به چنگل خود آشیان خفاش است
آشیان خفاش ← آشیانهٔ خفاش؛ ظلمتحصار جهل ← دژ نادانیدستگاه ما ← ساختار و وضع ماچنگل ← چنگال
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- غبار
- گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- جهان
- گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
- شکست
- درهمشکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
- خیال
- صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
- هوس
- آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
- صبح
- آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
- جنون
- دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
- حیرت
- سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمیماند.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- راه
- مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
- قدم
- پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
- شعله
- زبانه آتش؛ نماد شور، گدازِ عشق و فنای ناپایدار.
- آبله
- تاولِ پا یا دانهٔ پوست؛ نشانهٔ رنجِ راه و سلوک.
غزلهای مرتبط