› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 494

بروت تافتنت‌گربه شانی هوس است

وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه انیهوساستردیف هوس استدشواری دشوارتر

بروت تافتنت‌گربه شانی هوس است

به ریش مرد شدن بزگمانی هوس است

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبزگمانی ← پندار بز و توهم قدرتریش مرد شدن ← به‌ظاهر مرد شدن

به حرف و صوت پلنگی نیاید از روباه

فسون غرشت افسانه‌خوانی هوس است

افسانه‌خوانی ← قصه‌گویی پوچغرشت ← غرش توفسون ← افسون و جادوپلنگی ← پلنگ‌صفتی و درندگی

ز آدمی چه معاش است هم جوالی خرس

تلاش صوف ونمد زندگانی هوس است

جوالی خرس ← بارکشی خرس؛ کار بی‌ارزشصوف ونمد ← پشم و نمد؛ جامهٔ درویشیمعاش ← روزی و گذران زندگیهوس ← میل واهی و بی‌ثمر

به وهم وانگذارد خرد زمام حواس

رمه به گرگ سپردن شبانی هوس است

زمام حواس ← مهار و اختیار حواسشبانی هوس ← شبانی خیالی و بیهودهوهم ← گمان و خیال کاذب

چه لازم است به شیخی علاقهٔ دستار

خری به شاخ رساندن جوانی هوس است

جوانی هوس ← هوس‌بازی دورهٔ جوانیخری به شاخ رساندن ← کار محال و ابلهانهعلاقهٔ دستار ← دلبستگی به عمامه و مقام

به دستگاه شترمرغ انفعال مکش

که محملت همه بر پرفشانی هوس است

انفعال ← شرم و سرافکندگیدستگاه شترمرغ ← تجمل و ظاهر پرطمطراقمحملت ← بار و توشه‌اتپرفشانی ← بال‌زدن بیهوده؛ خودنمایی

غبار عبرت سر چنگ‌های خرس بگیر

که ریش‌گاوی واین شانه‌رانی هوس است

ریش‌گاوی ← ریش گاو؛ ظاهر فریبندهشانه‌رانی ← شانه‌زدن ریش؛ خودآراییغبار عبرت ← گرد عبرت‌آموزیچنگ‌های خرس ← چنگال‌های خرس؛ خشونت

ز تازیانه و چوب آنچه مایهٔ اثر است

برای‌کون خران میهمانی هوس است

برای‌کون خران ← برای کفل خرها؛ اهانتمایهٔ اثر ← آنچه تأثیر می‌گذاردمیهمانی هوس ← ضیافت واهی هوس

تنیده است به دم لابگی جنون هوس

بدین سگان چقدر میزبانی هوس است

جنون هوس ← دیوانگی ناشی از هوسلابگی ← چاپلوسی و تملقمیزبانی هوس ← پذیرایی از هوس‌بازان

به سحر پوچ ز اعجاز دم زدن بیدل

در این حیاکده گوساله‌بانی هوس است

اعجاز ← معجزه‌نماییحیاکده ← جایگاه حیا؛ عالم ادبسحر پوچ ← جادوی پوچ و بی‌اساسگوساله‌بانی ← نگهداری گوساله؛ کار پست
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
دم
نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
سحر
سپیده‌دم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
عبرت
پندگرفتن؛ درسِ بیداری از گذرِ روزگار و فنای جهان.
اثر
نشان و تأثیر؛ ردِّ برجامانده، که گاه نایاب و بی‌اثر است.
حرف
سخن و کلمه؛ نمادِ گفتار در برابرِ خاموشیِ معنا.
دستگاه
سازوبرگ و حشمت؛ کنایه از جاه و جلالِ بی‌بنیادِ دنیا.
انفعال
شرمساری و کنش‌پذیری؛ حالتِ خجلت و گدازِ درونی در برابرِ حق.
مرد
انسانِ مردانه؛ نمادِ کاملِ همت و جوانمردیِ راه.
فسون
افسون و جادو؛ نیروی فریبنده یا اثر رازآمیز.
افسانه
قصه و داستانِ خیالی؛ نمادِ بی‌بنیادی و فریبِ دنیا.
چنگ
سازِ زهی و نیز پنجه؛ نمادِ نالهٔ خمیده و نیازِ عاشق.
دم زدن
نفس کشیدن یا لب گشودن؛ کنایه از سخن‌گفتن و دعویِ بودن.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗