دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 465
هر چه از مدت هست و بود است
هر چه از مدت هست و بود است
دیرها پیش خرام زود است
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندخرام ← خرامانرفتنِ معشوقدیرها ← زمانهای درازمدت ← زمان و سپریشدن وقتهست و بود ← وجود گذشته و حال
نفی ات اثبات حقیقت دارد
خاک گشتن همه جا موجود است
اگر از بندگی آگاه شوی
هر طرف سجده کنی، معبود است
چشم شبنم همه اشک است اینجا
بوی این گلشن عبرت دود است
رنگ این باغ شکستی دارد
برگ گل دامن چینآلود است
دامن ← لبه و حاشیهٔ برگرنگ این باغ ← زیبایی و رونق این باغشکستی دارد ← شکستنی و ناپایدار استچینآلود ← چیندار و درهمشکسته
خود فروشی اگرت مطلب نیست
به شکست آینه دادن جود است
بیتکلف به هوس باید سوخت
چوب تعلیم محبت عود است
سرخط حسن که دارد امروز
لوح آیینه بهار اندود است
آنکه آن سوی جهاتش خوانی
تا تو محو جهتی محدود است
جهاتش ← سویها و جهتهایشمحدود ← کرانمند و مقیدمحو جهتی ← غرق در یک جهت
بیدل از ظاهر و مظهر بگذر
جلوه تا آینه نامشهود است
آینه ← آیینهٔ وجود سالکجلوه ← پرتو و ظهور حقظاهر و مظهر ← نمود بیرونی و محل ظهورنامشهود ← نادیده و پنهان
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- شکست
- درهمشکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
- هوس
- آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
- دامن
- کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دستآویز.
- اشک
- قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
- بهار
- فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
- جلوه
- آشکارشدن زیبایی یا حقیقت در صورت دیدنی.
- شبنم
- رطوبت لطیف بامدادی؛ نماد لطافت، ناپایداری و اشک.
- حسن
- زیبایی؛ جلوهٔ جمالِ معشوق و تجلیِ حُسنِ ازلی.
- باغ
- بوستان؛ نمادِ جهان، جلوهگاهِ حُسن و گذرِ بهارِ عمر.
- عبرت
- پندگرفتن؛ درسِ بیداری از گذرِ روزگار و فنای جهان.
غزلهای مرتبط