دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1643
چینی هوسان عبرت مستور ببینید
چینی هوسان عبرت مستور ببینید
رسوایی موی سر فغفور ببینید
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندعبرت مستور ← پند پنهانفغفور ← امپراتور چینچینی هوسان ← هوسبازان چینپرست
دام است پراکنده و صیدی به نظر نیست
هنگامه ی این سلسله ی کور ببینید
بیپرده عیان است چه دنیا و چه عقبا
در بستن مژگان همه را عور ببینید
خلقی است درین عرصه جنونتاز تعین
کر و فرآثارپر مور ببینید
تعین ← تشخص و فردیتجنونتاز ← تازندهبهجنونمور ← مورچه؛ حقارت
این سال و مه عیش که دیدید ز احباب
تا حشر همان عبرت عاشور ببینید
حشر ← رستاخیزعبرت عاشور ← پندِ عاشورا
روزی دو تماشای حلاوت گه هستی
از روزنهٔ خانهٔ زنبور ببینید
حلاوت گه ← جای شیرینیروزنهٔ خانهٔ زنبور ← سوراخ تنگ کندو
اشکال درین دشت و در آثار سیاهی است
نزدیکی هر جلوه ز خود دور ببینید
آثار سیاهی ← نشانهای تیرگیاشکال ← صورتها و نقشها
صد فاید در پرده اخلاق نهان است
مرهم شده بر هیأت ناسور ببینید
فاید ← فایدههاناسور ← زخم کهنهٔ چرکینهیأت ناسور ← شکل زخم ناسور
الفتکدهٔ انجمنآرایی مستان
در یکدلی از خوشهٔ انگور ببینید
الفتکدهٔ ← کانون الفتانجمنآرایی ← آراستن جمعیکدلی ← همدلی واحد
ذرات جهان چشمهٔ انوار تجلی است
هر سنگ که آید به نظر طور ببینید
تجلی ← ظهور نور الهیطور ← کوه طور؛ محل تجلّی موسی
تمییز بد و نیک درین بزم حجاب است
تا هست نگه مایهٔ مقدور ببینید
آن جلوه که در عالم امکان نتوان دید
در آینهٔ بیدل معذور ببینید
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- جهان
- گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
- جنون
- دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
- سنگ
- تختهسنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
- مژگان
- موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
- خانه
- سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
- نظر
- نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
- جلوه
- آشکارشدن زیبایی یا حقیقت در صورت دیدنی.
- پرده
- حجاب و پوشش؛ مانع آشکارشدن یا نشانه پنهانی راز.
- امکان
- جهان ممکنات؛ هرچه وجودش وابسته و نه ضروری است.
- عبرت
- پندگرفتن؛ درسِ بیداری از گذرِ روزگار و فنای جهان.
- نگه
- نگاه و نظر؛ تجلیِ معشوق و سرچشمهٔ شور و گرفتاری.
- دام
- تله شکار؛ نمادِ تعلق و گرفتاریِ جان در جهان.
غزلهای مرتبط