دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1642
کو رنگ، چه بو؟ جلوهٔ یارست ببینید
کو رنگ، چه بو؟ جلوهٔ یارست ببینید
گل نیست همان لالهعذارست ببینید
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندلالهعذارست ← معشوق لالهرخ است
زبن برگ گلی چند که آیینهٔ رنگند
آن دست که بیرون نگارست ببینید
آیینهٔ رنگند ← آینهٔ نمود و رنگاندبیرون نگارست ← نگارگرِ بیرون است؛ خالقزبن ← از بن و ریشه
آفاق به عرض اثر خویش اسیرست
صیّاد همین گرد شکارست ببینید
صیّاد ← شکارچیعرض اثر ← نمایشِ نشان خود
بر صفحهٔ آتشزدهٔ عمر منازبد
فرصت چقدر سبحه شمارست ببینید
سبحه شمارست ← به شمار دانهٔ تسبیح استصفحهٔ آتشزدهٔ ← صفحهٔ سوختهٔ عمر
این دشت که جولانگه صد رنگ تمناست
ای آبلهپایان همه خارست ببینید
خون گرمی عشق آینه پرداز بهارست
کو غنچه چه گل بوس و کنارست ببینید
آینه پرداز ← آراینده و صیقلدهندهٔ آینهبوس و کنارست ← بوسه و درآغوشی استخون گرمی ← شور و حرارت
یک سجده نپیمود طلب بیعرق شرم
پیشانی ما آبلهدارست ببینید
آبلهدارست ← تاولزده از سجده استنپیمود ← نپیمود؛ نپیموده نماند
آن رنگ کز اندیشه برون است خیالش
دیگر نتوان دید بهارست ببینید
عمریست تماشاکدهٔ شوخی نازیم
آیینهٔ ما با که دچارست ببینید
تماشاکدهٔ ← جای تماشادچارست ← روبهرو و مبتلالستشوخی نازیم ← ناز و کرشمهایم
بیدل ز نفس آینهام یأس خروش است
کای دیدهوران این چه غبارست ببینید
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- دست
- اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
- خون
- مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
- آتش
- شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
- عشق
- مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- دیده
- چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
- عرق
- تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
- شرم
- حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
- عرض
- ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
- فرصت
- مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
- جلوه
- آشکارشدن زیبایی یا حقیقت در صورت دیدنی.
غزلهای مرتبط