دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2502
دل پیش نظر گیر سر و برگ نمو کن
دل پیش نظر گیر سر و برگ نمو کن
گر مایل نازی سوی این آینه روکن
شایستهٔ تسلیم یقین سجدهٔکس نیست
ای ننگ عبادت عرقی چند وضو کن
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندتسلیم یقین ← سپردگیِ برخاسته از یقینننگ عبادت ← شرمساریِ عبادتِ بیحقیقت
تا چشم هوس هرزه نخندد مژه بربند
در جوهر این آینه چاکیست، رفوکن
جوهر این آینه ← ذات و مادّۀ این آینهرفوکن ← چاک را بدوز و مرمت کنچشم هوس ← نگاهِ آزمند و هوسآلود
منظور وفا گر بود امداد ضعیفان
با سبزه خطابی که کنی از لب جو کن
از لب جو ← از کنارِ جویبارسبزه ← سبزۀ لبِ جوی؛ خطِ نورُستهمنظور وفا ← مقصود و غایتِ وفاداری
صد طبلهٔ عطار شکستهست در این دشت
هر خاک که بینی نم آبی زن وبوکن
طبلهٔ عطار ← سینی/جعبۀ عطر فروشوبوکن ← و بو کن؛ ببوی
تحقیق خیالات مقابل نپسندد
تمثال پرستی سر آیینه فرو کن
برچینی دل غیر شکستن چه توان کرد
ابریشم این ساز نوا باخته مو کن
برچینی دل ← چیدن و فراهمآوردنِ دلمو کن ← تارِ نازکِ مو مانند سازنوا باخته ← آهنگ ازدستداده؛ بیصدا
زین ورطه نرستهست کسی بیسر تسلیم
زان پیش که کشتی شکند فکر کدو کن
بیسر تسلیم ← بیسپردنِ سر به تسلیمفکر کدو کن ← به کدویِ شناور (نجات) بیندیشورطه ← گرداب و پرتگاهِ هلاک
از قطرهٔ گمگشته همان بحر سراغست
هرگاه که یادم کنی اندیشهٔ اوکن
سراغست ← نشان و خبر استقطرهٔ گمگشته ← قطرۀ گمشده در بحر
بی مطبی از شبهه و تحقیق مبراست
آن روی امیدی که نداری همه سو کن
بی مطبی ← بینیاز از مطب و درمانجوییشبهه و تحقیق ← دودلی و جستوجویِ استدلالیمبراست ← پیراسته و برکنار است
بیدل طلب راحت اگر مقصد جهد است
چون موج گهر بر دل ناکام غلو کن
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- هوس
- آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- لب
- کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
- نظر
- نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
- مژه
- موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
- جوهر
- ذات و بنیاد شیء؛ چیزی که قائم به خود دانسته میشود.
- فکر
- اندیشه؛ تأمل و سیرِ ذهن، گاه دامِ راهِ دل.
- طلب
- جُستن و خواستن؛ کششِ سالک در پیِ حق و معشوق.
- ننگ
- عار و رسوایی؛ بدنامیِ عاشق که گاه مایهٔ افتخار است.
غزلهای مرتبط