› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 3

ای خیالِ قامتت آهِ ضعیفان را عصا

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه ادشواری دشوار

ای خیالِ قامتت آهِ ضعیفان را عصا

بر رخت نظاره‌ها را لغزش از جوشِ صفا

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندآهِ ضعیفان ← آه ناتوانان عاشقجوشِ صفا ← فوران پاکی و روشنیخیالِ قامتت ← تصور قد و بالای تو

نشئهٔ صد خم شراب از چشمِ مستت، غمزه‌ای

خونبهای صد چمن از جلوه‌هایت، یک ادا

ادا ← طرز و شیوهٔ جلوهخونبهای صد چمن ← بهای خون صد گلستانغمزه‌ای ← یک کرشمه و اشارهٔ چشمنشئهٔ صد خم ← مستی صد خمره شرابیک ادا ← یک ناز و اطوار

همچو آیینه هزارت چشمِ حیران روبه‌رو

همچو کاکل یک جهان جمعِ پریشان در قفا

جمعِ پریشان ← جمعیت آشفته و پراکندهقفا ← پشت سرچشمِ حیران ← چشم سرگشته و شگفت‌زدهکاکل ← زلف پیشانی

تیغِ مژگانت به آبِ نازْ دامن می‌کشد

چشمِ مخمورت به خونِ تاک می‌بنددحنا

آبِ نازْ ← رطوبت و جلوهٔ نازتیغِ مژگانت ← مژه چون شمشیر برندهخونِ تاک ← شراب انگورمی‌بنددحنا ← حنا می‌بندد، رنگین می‌کندچشمِ مخمورت ← چشم مست و خواب‌آلود

ابرویِ مِشکینت از بارِ تغافل گشته خم

مانده زلفِ سرکشت ز اندیشهٔ دل‌ها، دوتا

ابرویِ مِشکینت ← ابروی مشک‌گون و سیاه توبارِ تغافل ← سنگینی بی‌اعتناییدوتا ← دوبخش و خمیدهزلفِ سرکشت ← زلف سرکش و ناآرام

رنگِ خالت سرمه در چشمِ تماشا می‌کند

گَردِ خطّت می‌دهد آیینهٔ دل را جلا

جلا ← صیقل و درخششرنگِ خالت ← سیاهی و جلوهٔ خال توسرمه ← سیاهی چشم‌آرا، روشنی دیدگَردِ خطّت ← غبار موهای نوباوهٔ رخ

بسته بر بالِ اسیرت نامهٔ پروازِ ناز

خفته در خونِ شهیدت جوشِ گلزارِ بقا

بالِ اسیرت ← بال بندهٔ اسیر توجوشِ گلزارِ بقا ← شکفتگی باغ جاودانگینامهٔ پروازِ ناز ← پیام و نشان پرواز ناز

از صفای عارضت جان می‌چکد گاهِ عرق

وز شکستِ طُرِّه‌ات، دل می‌دمد جای صدا

جای صدا ← به جای آوا و سخنشکستِ طُرِّه‌ات ← شکستگی و پیچش زلفصفای عارضت ← روشنی و پاکی رخسار توگاهِ عرق ← هنگام عرق‌ریختن

لعلِ خاموشت گر از موجِ تبسم دم زند

غنچه سازد در چمن پیراهن از خجلت قبا

خجلت ← شرمساریخجلت قبا ← شرم جامهٔ گلدم زند ← سخن گوید، آشکار شودقبا ← جامه و پیراهنلعلِ خاموشت ← لب سرخ خاموش توموجِ تبسم ← موج خنده

از نگاهت نشئه‌ها بالیده هر مژگان زدن

وز خرامت فتنه‌ها جوشیده از هر نقشِ پا

بالیده ← رشد کرده، بالیدهخرامت ← راه رفتن نازآلود تونشئه‌ها ← مستی‌ها و سرمستی‌هانقشِ پا ← جای پا، اثر قدم

هر کجا ذوقِ تماشایت براندازد نقاب

کیست گردد یک مژه برهم‌زدن، صبرآزما

براندازد نقاب ← پرده برداردذوقِ تماشایت ← لذت دیدن جمال توصبرآزما ← آزمایندهٔ صبر

گر جمالت عام سازد، رخصتِ نظاره را

مردمک از دیده‌ها پیش از نگه، گیرد هوا

جمالت ← زیبایی تورخصتِ نظاره ← اجازهٔ نگاه کردنمردمک ← مردمک چشمگیرد هوا ← پرواز کند، از جا برخیزد

آخر از خود رفتنم، راهی به فهمِ ناز برد

سوختم چندانکه با خویِ تو گشتم آشنا

از خود رفتنم ← بی‌خودی و محو شدن منخویِ تو ← خلق و خوی توفهمِ ناز ← درک کرشمه و بی‌نیازی

عمرها شد در هوایت بالِ عجزی می‌زند

تا کجا پرواز گیرد بیدل از دستِ دعا؟

بالِ عجزی ← بال ناتوانی و درماندگیدستِ دعا ← نیایش و التماسهوایت ← هوای عشق و اشتیاق تو
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗