› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2762

برداشتن دل ز جهان کرد گرانی

وزن مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه انیدشواری دشوار

برداشتن دل ز جهان کرد گرانی

کز پیری‌ام آخر به خم افتاد جوانی

مهمیز رمی نیست چو تکلیف تعلق

نامت نجهد تا به نگینش ننشانی

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندتکلیف تعلق ← بار و زحمت وابستگیمهمیز رمی ← مهمیزِ راندن اسب؛ انگیزهٔ حرکتنجهد ← بیرون نجهد؛ نگریزدنگینش ← نگین انگشتری؛ جایگاه نام

ای بیخبر از ننگ سبکروحی عنقا

تا نام تو خفت کش یادی‌ست گرانی

خفت کش ← تحمل‌کنندهٔ خفت و خواریسبکروحی ← سبک‌جانی و کم‌وزنی روحعنقا ← سیمرغ؛ مرغ افسانه‌ای بلندپروازگرانی ← سنگینی و سنگینی قدر

سر پنجهٔ تسخیر جهانت به چه ارزد

دست تو همان‌ست که دامن نفشانی

جهانت ← جهان تو؛ سیطره بر دنیادامن نفشانی ← دامن نیفشانی؛ ترک تعلق نکنیسر پنجهٔ تسخیر ← قدرت پنجه در تسخیر جهان

بر هر که مدد کرده‌ای از عالم ایثار

نامش به زبان گر ببری بازستانی

بازستانی ← پس می‌گیری؛ طلب بازمی‌کنیعالم ایثار ← عالم بخشش و فداکاریمدد کرده‌ای ← یاری و بخشش کرده‌ای

سطر نفس و قید تأمل چه خیال است

هر چند بمیری که تواش سکته نخوانی

تواش ← تو آن راسطر نفس ← خط و نوشتهٔ نفس کشیدنسکته ← وقفه و ایستادن در کلام/نفسقید تأمل ← قید درنگ و اندیشه

هر جات بپرسند ز تمثال حقیقت

باید نسب حرف به آیینه رسانی

آیینه رسانی ← به آیینه نسبت دهی؛ به تجلی ارجاع دهیتمثال حقیقت ← صورت و نمونهٔ حقیقتنسب حرف ← نسبت و پیوند سخن

آب است تغافل به دم تیغ غرورش

یا رب که ز خونم نکند قطع روانی

تحقیق تو خورشید و جهان جمله دلایل

پیداست چه مقدار عیانی که نهانی

تحقیق تو ← حقیقت و ثبوت وجود تودلایل ← نشانه‌ها و برهان‌هاعیانی ← آشکاری و پیدایینهانی ← پنهانی و پوشیدگی

هر کس به خیال دگر از وصل تو شاد‌ست

هنگامهٔ کنج دهن و موی میانی

موی میانی ← موی میان ابرو یا کمر باریکهنگامهٔ کنج دهن ← غوغای گوشهٔ دهان معشوقوصل تو ← پیوند و وصال به تو

کیفیت آن دست نگارین اگر این است

طاووس کند گل مگسی را که برانی

برانی ← دور کنی؛ براندست نگارین ← دست رنگین و حنایی‌شدهکیفیت ← حال و اثر آن دستگل مگسی ← گل کوچک بی‌ارزش؛ چیزی حقیر

ای موج گهر آب شو از ننگ فسردن

رفتند رفیقان و تو در ضبط عنانی

بیدل اثر نشئهٔ نظم تو بلندست

امید که خود را به دماغی برسانی

بلندست ← بلند و رفیع استدماغی ← ذوق و سرشت دریابندهنشئهٔ نظم ← سرخوشی و سرمستی شعر
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
دم
نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
تیغ
شمشیر و لبهٔ تیز؛ نمادِ قهرِ معشوق و جراحتِ عشق.
زبان
عضوِ گفتار؛ ابزارِ بیان و گاه حجابِ معنای نهفته.
خم
خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗